۱۰- چرا حضرات معصومین ع این همه خوف دارند با اینکه هیچ گناهی نکرده اند ؟
علت خوف آن حضرات دو چیز است :

اول : اینکه اشتغال به هر لذتی غیر از ذکر و مناجات را برای خود گناه می شمارند اگر چه لذتی مباح باشد .
علی بن ابی الفتح اربلی گوید : « ان الأنبياء والأئمة ع تكون أوقاتهم مشغولة بالله تعالى وقلوبهم مملوءة به وخواطرهم متعلقه بالملأ الأعلى . . . فمتى انحطوا عن تلك الرتبة العالية والمنزلة الرفيعة إلى الاشتغال بالمأكل والمشرب والتفرغ إلى النكاح وغيره من المباحات عدوه ذنبا واعتقدوه خطيئة واستغفروا منه الا ترى ان بعض عبيد أبناء الدنيا لو قعد واكل وشرب ونكح وهو يعلم أنه بمرأى من سيده ومسمع لكان ملوما عند الناس ومقصرا فيما يجب عليه من خدمة سيده ومالكه فما ظنك بسيد السادات وملك الأملاك یعنی انبیاء و ائمه ع اوقاتشان مشغول است به ذکر خداوند متعال و قلوبشان مملو است از یاد او و افکارشان متعلق است به ملأ اعلی . . . و هر گاه از آن مرتبه بالا و آن مقام والا فرود آیند و به خوردن و نوشیدن و لذت نکاح و مباحات دیگر مشغول گردند آن را برای خود گناه می شمارند و خطا می انگارند آیا نمی بینی که اگر یکی از نوکران صاحبان دنیا در حالیکه می داند اربابش دارد او را می بیند و صدایش را می شنود پیش اربابش بنشیند و بخورد و بنوشد و نکاح کند مردم او را ملامت می کنند و می گویند که او در خدمت اربابش و صاحبش کوتاهی کرده است  اکنون چه خیال می کنی درباره حضرت رب الارباب و ارباب اربابان و صاحب صاحبان ( کشف الغمة فی معرفة الائمة علی بن ابی الفتح اربلی ج ۳ ص ۴۷ )
امام سجاد ع در مناجات سیزدهم از مناجات خمس عشر

( مناجات الذاکرین ) عرضه می دارد : « الهی . . . استغفرك من كل لذة بغير ذكرك ومن كل راحة بغير انسك ومن كل سرور بغير قربك » یعنی معبودا طلب بخشش می کنم از هر لذتی غیر از ذکر تو و از هر آسایشی غیر از انس تو و از هر شادی و سروری غیر از قرب تو

( بحار الانوار علامه مجلسی ج ۹۱ ص ۱۵۱ )

دوم : اینکه نمی توانند شکر کوچکترین نعمت از نعمت های بی شمار حق را ادا کنند لذا شرمنده می شوند و خود را مقصر می بینند .
حاج آقا مجتبی عراقی در پاورقی « عوالی الئالی » گوید : « 
فهم يهمون بالشكر الموازي لما أنعم عليهم فلا يطيقونه فيعترفون لأجل ذلك بالذنب والتقصير  » یعنی آنها هرچه تلاش می کنند شکری کنند که با نعمت‌هایی که خداوند به آنها داده است برابری کند نمی توانند بهمین جهت (خود را گناهکار و مقصر می بینند ) و به گناه و تقصیر خود اعتراف می کنند

( عوالی اللئالی ابن ابی جمهور احسائی ج ۱ پاورقی ص ۳۳۴ جاج آقا مجتبی عراقی )
امام سجاد ع در دعایی عرضه می دارد : « إلهي وعزتك وجلالك وعظمتك ، لو أني منذ بدعت فطرتي من أول الدهر عبدتك دوام خلود ربوبيتك بكل شعرة وكل طرفة عين سرمد الأبد بحمد الخلائق وشكرهم أجمعين ، لكنت مقصرا في بلوغ أداء شكر أخفى نعمة من نعمك علي » یعنی معبودا قسم به عزت و جلال و عظمتت اگر از هنگامی که آفرینش مرا آغاز کردی از ابتدای روز گار تا ربوبیت همیشگی خود تا ابد به تعداد هر مویی و در هر چشم بر هم زدنی تو را به حمد و شکر همه خلائق عبادت می کردم  باز هم در ادا کردن شکر کمترین نعمت از نعمت هایت مقصر بودم.

( امالی شیخ صدوق ص ۳۷۵ و روضة الواعظین فتال نیشابوری ص ۳۳۰ )

۱۱-  ارزوی مرگ نکن زیرا نمی دانی که آیا مرگ برایت بهتر است یا زندگی ؟
رسول خدا ص فرمود : « لا يتمنين أحدكم الموت من ضر اصابه فإن كان لا بد فاعلا فليقل الله أحيني ما كانت الحياة خيرا لي وتوفني إذا كانت الوفاة خيرا لي » یعنی احدی نباید برای مصیبتی که به او رسیده است آرزوی مرگ بکند و اگر فشار زندگی او را ناچار کرده چنین آرزویی بکند باید بگوید : خداوندا مرا زنده بدار مادامی که زندگی برایم بهتر است و مرا بمیران اگر مرگ برایم بهتر است.

( صحیح بخاری ج ۷ ص ۱۰ و مسند احمد بن حنبل ج ۳ ص ۱۰۴ و ۲۴۷ )
حضرت خیرالنساء فاطمة الزهرا س چنین دعا می کند : « اللهم أحيني ما علمت الحياة خيرا لی وتوفني إذا كانت الوفاة خيرا لی »  یعنی خداوند مرا زنده بدار مادامی که می دانی زندگی برایم بهتر است و مرا بمیران اگر مرگ برایم بهتر است.

( فلاح السائل سید بن طاووس ص ۲۰۴ و از حضرت خضر نبی ع المزار محمد بن جعفر مشهدی ص ۱۴۳ و فضل الکوفة و مساجدها محمد بن جعفر مشهدی ص ۴۹ و المزار شهید اول ص ۲۵۹ )
امام کاظم ع نیز در دعای خود عرضه می دارد : « اللهم إني أسألك . . . ان تحييني ما كانت الحياة خيرا لي وان تتوفاني
ما كانت الوفاة خيرا لي » یعنی خداوند از تو درخواست می کنم . . . که مرا زنده بداری اگر زندگی برایم بهتر است و بمیرانی اگر مرگ برایم بهتر است.

( المصباح شیخ ابراهیم کفعمی ص ۱۱۴ )
و امام رضا ع عرضه می دارد : « اللهم لا تجعل الدنيا لي سجنا  ولا تجعل فراقها لي حزنا أخرجني عن فتنها إذا كانت الوفاة خيرا لي من حياتي »  یعنی خداوندا دنیا را برایم زندان مکن و جدایی از دنیا را مایه اندوه من قرار مده مرا از این دنیای پر فتنه خارج کن اگر مرگ برایم بهتر است از زندگی

( اقبال الاعمال سید بن طاووس ج ۱ ص ۳۰۴ )

۱۲- چه بسا چیزی که آرزو می کنی و خیرت در آن نیست
قرآن می فرماید : « عَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ  ۖوَ عَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْئًا وَ هُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ » یعنی چه بسا چیزی که بدتان می آید اما برایتان خیر است و چه بسا چیزی که خوشتان می آید اما برایتان شر است این را خدا می داند و شما نمی دانید. ( آیه ۲۱۶ سوره بقره ) 
در ادعیه ماه رمضان از امام کاظم ع روایت شده که بگو : « فَصِرْتُ أَدْعُوكَ . . . مُدِلا عَلَيْكَ فِيمَا قَصَدْتُ بِهِ إِلَيْكَ فَإِنْ أَبْطَأَ عَنِّي عَتَبْتُ بِجَهْلِي عَلَيْكَ وَ لَعَلَّ الَّذِي أَبْطَأَ عَنِّي هُوَ خَيْرٌ لِي لِعِلْمِكَ بِعَاقِبَةِ الْأُمُورِ » یعنی در صدد بر آمدم دعا کنم . . .  در حالیکه مغرور بودم و طلبکار اگر در برآورده شدن خواسته ام تأخیری شود از روی نادانی با تو تندی و عتاب کنم در صورتیکه شاید تأخیر آن برایم بهتر باشد زیرا تو از سر انجام امور آگاهی ( تهذیب الاحکام شیخ طوسی ج ۳ ص ۸۹ و از محمد بن عثمان بن سعید عمری رض تحت عنوان دعای افتتاح اقبال الاعمال سید بن طاووس ج ۱ ص ۱۳۹ )

۱۳- آرزو کن زنده باشی تا اگر نیکوکار بوده ای به نیکی هایت بیفزایی و اگر بد کار بوده ای از بدیهایت توبه کنی
مردی نزد امام صادق ع آمد و گفت : از دنیا خسته شده ام و آرزوی مرگ می کنم امام ع فرمود : « تمن الحياة لتطيع لا لتعصي فلان تعيش فتطيع خير لك من أن تموت » یعنی آرزو کن زنده باشی برای اطاعت نه برای معصیت که اگر زنده باشی و اطاعت کنی برایت بهتر است از اینکه بمیری

(عیون اخبار الرضا شیخ صدوق ج ۲ ص ۶ )
ام فضل روایت می کند که رسول خدا ص به عیادت مردی رفت آن مرد شروع به گله و شکایت کرد و آرزوی مرگ می کرد  حضرت فرمود : «لا تتمن الموت فإنك إن تك محسنا تزدد
إحسانا إلى إحسانك وإن تك مسيئا فتؤخر تستعتب »  یعنی آرزوی مرگ نکن زیرا اگر نیکوکار بوده ای بر نیکی هایت می افزایی و اگر بد کار بوده ای این تأخیر مهلتی است برای تو تا

( از پروردگارت ) طلب بخشش کنی

(امالی شیخ طوسی ص ۳۸۵ و با اختلاف در لفظ مسند احمد بن حنبل ج ۲ ص ۲۶۳ و ج ۶ ص ۳۳۹ )
رسول خدا ص فرمود : « لا تمن الموت فان كنت من أهل الجنة فالبقاء خير لك وإن كنت من أهل النار فما يعجلك إليها »   یعنی آرزوی مرگ نکن زیرا اگر از اهل بهشت باشی زندگی برایت بهتر است و اگر از اهل آتش باشی این چه شتابی است که به سوی آتش داری ؟ ( کنز العمال متقی هندی ج ۱۵ ص ۵۵۳ و بااختلاف در لفظ تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر ج ۱۴ ص ۴۲۴ )
و نیز فرمود : « لا تتمنوا الموت فإن هول المطلع شديد وإن من سعادة المرء أن يطول عمره ويرزقه الله الإنابة إلى دار الخلود »  یعنی آرزوی مرگ نکنید زیرا خوف ورود به پیشگاه خداوندی که از آشکار و نهان شما مطلع است خوفی شدید است و این از خوشبختی آدمی است که خداوند توبه و بازگشت به سوی خانه ابدی را نصیبش گرداند.

( بحار الانوار علامه مجلسی ج ۶ ص ۱۳۸ و مسند احمد بن حنبل ج ۳ ص ۳۳۲ )

۱۴- عمری را آرزو کن که در اطاعت می گذرد 
امام سجاد ع در دعای مکارم الاخلاق عرضه می دارد : « اللّهم . . . عمرني ما كان عمري بذلة في طاعتك فإذا كان عمري مرتعا للشيطان فاقبضني إليك قبل أن يسبق مقتك إلي أو يستحكم غضبك علي »  یعنی خداوندا مرا عمر بده مادامی که عمرم در اطاعت و فرمانبرداری تو صرف شود اما اگر عمرم  چرا گاهی شد برای شیطان جانم را بگیر قبل از اینکه خشمت بر من پیشی گیرد و غضبت بر من استوار گردد.

( صحیفه سجادیه دعای ۲۰ )
از امام صادق ع روایت شده که در ماه رمضان بعد از هر فریضه ای بگو  : « اللهم إني أسألك . . . ان تطيل عمري في طاعتك  »  یعنی خداوندا از تو درخواست می کنم . . . که عمرم را در اطاعت و فرمانبرداریت طولانی گردانی

( اقبال الاعمال سید بن طاووس ج ۱ ص ۷۹ )
ابوحمزه ثمالی روایت می کند که حضرت سید العابدین ع  در ماه رمضان هنگام سحر این دعا را می خواند و عرضه می داشت : « اللهم . . . اجعلني ممن أطلت عمره وحسنت عمله . . . ورضيت عنه وأحييته حياة طيبة » یعنی خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که عمرشان را دراز نمودی و کارشان را نیکو کردی . . . و از آنان خوشنود گردیدی و زنده داشتی آنان را به یک زندگی پاک و طیب ( مصباح المتهجد شیخ طوسی ص ۵۹۴ و اقبال الاعمال سید بن طاووس ج ۱ ص ۱۷۱ و المصباح شیخ ابراهیم کفعمی ص ۵۹۹ و البلد الامین و الدرع الحصین شیخ ابراهیم کفعمی ص ۲۱۲ )
رسول خدا ص فرمود : « طوبى لمن طال عمره وحسن عمله فحسن منقلبه إذ رضي عنه ربه عز وجل وويل لمن طال عمره وساء عمله فساء منقلبه إذ سخط عليه ربه عز وجل » یعنی خوشا به حال کسی که عمرش دراز باشد و کارش نیکو زیرا پروردگارش عز و جل از او خوشنود است و بازگشتی نیکو به سوی پروردگارش خواهد داشت و وای بر حال کسی که عمرش دراز باشد و کردارش بد زیرا پروردگارش عز و جل از او خشمگین است و بازگشتی بد به سوی پروردگارش خواهد داشت.

( امالی شیخ صدوق ص ۱۱۱ و من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق ج ۴ ص ۳۹۶ و روضة الواعظین فتال نیشابوری ص ۴۷۵ )
علامه مجلسی گوید : « حياة الدنيا وهي ليست بمذمومة على الاطلاق . . . بل المذموم منها أن يحب البقاء فی الدنيا للمعاصي والأمور الباطلة أو يطول الأمل فيها ويعتمد عليها ، فبذلك يسوف التوبة والطاعات وينسى الموت ويبادر بالمعاصي والملاهي اعتمادا على أنه يتوب في آخر عمره عند مشيبه ولذلك يجمع الأموال الكثيرة ويبنى الأبنية الرفيعة ، ويكره الموت لتعلقه بالأموال وحبه للأزواج والأولاد . . . والحاصل أن من يحب العيش والبقاء والعمر للأغراض الباطلة فهو مذموم ومن يحبه للطاعات وكسب الكمالات وتحصيل السعادات فهو ممدوح ، وهو عين الآخرة » یعنی زندگی دنیا به طور مطلق مورد نکوهش نیست . . .  بلکه چیزی که مورد نکوهش است این است که آدمی دوست داشته باشد در دنیا باقی بماند تا عمرش را در معاصی و اعمال باطله صرف کند و توبه و طاعت را بر اثر آرزوهای دور و دراز  و اعتماد به دنیا به تاخیر اندازد و مرگ را فراموش کند و به این امید که هنگام پیری در آخر عمر توبه خواهد کرد ثروت اندوزی کند و خانه های بلند مرتبه بسازد و به سبب وابستگی و تعلقی که به مال و ثروت دنیا و زن و فرزند پیدا کرده است از رویارویی با مرگ هراس داشته و آن را خوش نداشته باشد . . .  حاصل این که اگر کسی زندگی دنیا و عمر و بقاء دنیا را برای مقاصد باطله دوست داشته باشد مورد نکوهش است اما اگر برای اطاعت و کسب کمال و سعادت دوست داشته باشد مورد ستایش است و این دنیا نیست بلکه همان آخرت است ( بحار الانوار علامه مجلسی ج ۷۰ ص ۶۱ تا ۶۴ )
استاد شهید مطهری گوید : « اگر مورد آرزو مقدس و عالى باشد هراندازه احتياج به طول مدت داشته باشد مذموم نيست بلكه بايد گفت اگر مورد آرزو مقدس و عالى باشد ديگر . . . داخل در طول امل نيست بلکه داخل در اوج و ارتفاع امل است » ( یادداشتهای استاد مطهری ج ۱ ص ۳۳ )

۱۵-  وقتی در مسیر بندگی و اطاعت باشی دیگر برایت اهمیتی ندارد که مرگ به سراغت می آید یا تو به سراغ مرگ بروی
به امیرالمومنین ع گفته شد : «  ما الاستعداد للموت ؟  »  یعنی آمادگی برای مرگ چیست ؟ آن حضرت فرمود : « أداء
الفرائض واجتناب المحارم والاشتمال على المكارم ثم لا يبالي أوقع على الموت أم وقع الموت عليه والله ما يبالي ابن أبي طالب أوقع على الموت أم وقع الموت عليه » یعنی آمادگی برای مرگ ادا کردن واجبات و دوری کردن از محرمات و متخلق شدن به مکارم اخلاق است  پس از آن دیگر آدمی اهمیتی نمی دهد که خودش بر روی مرگ بیفتد یا مرگ بر روی او بیفتد ( امالی شیخ صدوق ص ۱۷۲ ) 
امام مجتبی ع فرمود : شيعة عليّ ع هم الّذین لا يبالون في سبيل الله أوقع الموت عليهم أو وقعوا على الموت یعنی شیعه علی کسانی هستند که اهمیت نمی دهند در راه خدا چه بر سرشان می‌آید چه مرگ بر آنان فرود آید و چه آنان بر سر مرگ فرود آیند( تفسیر امام عسکری ع صفحه ۳۱۹ )

۱۶- آرزو هایت را کوتاه کن شاید این نفسی که فرو می رود دیگر بالا نیاید 
 امام سجاد ع در دعای خود عرضه می دارد : « اللهم . . .  اكفنا طول الأمل ، وقصره عنا بصدق العمل حتى لا نؤمل استتمام ساعة بعد ساعة ولا استيفاء يوم بعد يوم ، ولا اتصال نفس بنفس ، ولا لحوق قدم بقدم »  یعنی خداوند ما را از طول امل ( آرزوی عمر دراز ) بازدار و با جدیت در عمل آرزوی ما را به بقاء بقدری کوتاه کن که امید نداشته باشیم این لحظه به لحظه ای دیگر تمام گردد و این روز به روزی دیگر وفا کند و این نفس به نفسی دیگر متصل شود و این قدم به قدمی دیگر ملحق گردد ( صحیفه سجادیه دعای ۴۰ و الدعوات ( سلوة الحزین ) قطب الدین راوندی ص ۱۷۷ )
رسول خدا ص فرمود : « والذي نفسي بيده ما طرفت عيناي إلا ظننت أن شفري لا يلتقيان حتى يقبض الله روحي ولا رفعت طرفي وظننت أني خافضه حتى أقبض ولا لقمت لقمة إلا ظننت أني لا أسيغها لحصرتها من الموت . . . يا بني آدم إن كنتم تعقلون فعدوا أنفسكم من الموتى والذي نفسي بيده ( إن ما توعدون لات وما أنتم بمعجزين ) یعنی سوگند به خداوندی که جانم در دست اوست چشمانم را نمی بندم  مگر اینکه گمان کنم هنوز پلک هایم به هم نخورده است که خداوند جانم را قبض می کند و چشمانم را بالا نمی برم مگر اینکه گمان کنم هنوز پایین نیاورده ام که جانم گرفته می شود و لقمه ای به دهان نمی گیرم  مگر اینکه گمان کنم هنوز آن را فرو نبرده ام که مرگ آن را احاطه می کند . . .  ای فرزندان آدم اگر تفکر کرده باشید باید خود را از مردگان به شمار آورید قسم به خداوندی که جانم در ید قدرت اوست مرگی که وعده داده شده اید خواهد آمد و شما نمی‌توانید او را مقهور خود سازید.

( مشکاة الانوار فی غرر الاخبار شیخ علی طبرسی ص ۱۶۰ )
امیرالمومنین ع فرمود : « إنما المرء في الدنيا غرض تنتضل فيه المنايا . . . ومع كل جرعة شرق وفي كل أكله غصص . . . فمن أين نرجو البقاء » یعنی آدمی در دنیا هدفی است که تیرهای مرگ به سویش پرتاب می گردد . . . با هر جرعه ای که می نوشد شاید قطره ای راه حلق را بگیرد و با هر لقمه‌ای که می‌خورد شاید لقمه ای راه نفس را ببندد . . . پس از کجا می توانیم امید به بقای خود داشته باشیم.

( نهج البلاغه حکمت ۱۹۱ و عیون الحکم و المواعظ علی بن محمد لیثی واسطی ص ۴۹۸ )
رسول خدا ص فرمود : « يا ابن مسعود : قصر أملك ، فإذا أصبحت فقل : " إني لا أمسي " ، وإذا أمسيت فقل : " إني لا أصبح " »  یعنی ای پسر مسعود آرزویت را به بقا کوتاه کن وقتی وارد صبح می شوی بگو : من به شب نخواهم رسید و وقتی وارد شب می شوی بگو : من به صبح نخواهم رسید.

( مکارم الاخلاق شیخ طبرسی ص ۴۵۲ )
  و نیز فرمود : « يا أبا ذر اغتنم خمسا قبل خمس : شبابك قبل هرمك وصحتك قبل سقمك وغناك قبل فقرك  وفراغك قبل شغلك وحياتك قبل موتك يا أبا ذر إياك والتسويف بعملك فإنك بيومك ولست بما بعده . . . وإن لم يكن غدا لم تندم على ما فرطت في اليوم  يا أبا ذر كم من مستقبل يوما لا يستكمله ومنتظر غدا لا يبلغه يا أبا ذر كن كأنك في الدنيا غريب أو كعابر سبيل وعد نفسك من أصحاب القبور يا أبا ذر إذا أصبحت فلا تحدث نفسك بالمساء وإذا أمسيت فلا تحدث نفسك بالصباح وخذ من صحتك قبل سقمك ومن حياتك قبل موتك ، فإنك لا تدري ما اسمك غدا » یعنی ای ابوذر پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت بشمار  : جوانی را قبل از پیری و سلامتی را قبل از بیماری و ثروت را قبل از نداری و فراغت را قبل از مشغولیت و زندگی را قبل از مرگ ای ابوذر مبادا کارت را عقب بیندازی تو برای امروزی نه برای فردا . . .  پس کارت را عقب نینداز تا اگر فردایی در کار نبود از کوتاهی هایی که امروز کرده‌ای پشیمان نشوی  ابوذر چه بسا کسی که به استقبال روزی می‌رود که به پایان نمی رسد و چه بسا کسی که در انتظار فردایی است که به آن دست نمی یابد . . . ای ابوذر در دنیا مانند غریبی باش که باید به وطن خود باز گردد یا مانند رهگذری باش که باید به خانه خود بازگردد و خود را از اهل قبور بشمار آور ای ابوذر وقتی وارد صبح می شوی به خودت وعده شب را مده و وقتی وارد شب می شوی به خودت وعده صبح را مده قبل از بیماری ، سلامتی را و قبل از مرگ ، زندگی را غنیمت بدان و از زندگی و سلامتی برای آخرتت توشه بگیر  زیرا نمی دانی که فردا نامت چیست ؟ و آیا تو را زنده می نامند یا مرده ؟ ( مکارم الاخلاق شیخ طبرسی ص ۴۵۹ و امالی شیخ طوسی ص ۵۲۶ و ارشاد القلوب حسن بن محمد دیلمی ج ۱ ص ۱۷ و با اختلاف در لفظ خطاب به عبدالله بن عمر اعلام الدین فی صفات المؤمنین حسن بن محمد دیلمی ص ۳۳۹ و فتوحات مکیه ابن عربی ج ۴ ص ۴۵۳ و تنبیه الخواطر و نزهة النواظر ( مجموعه ورام ) ورام بن فراس مالکی اشتری ج ۱ ص ۲۹۷ )

امیرالمومنین ع فرمود : « فكم من مؤمل يوم لم يدركه وباني بناء لم يسكنه وجامع مال لم يأكله ولعله من باطل جمعه ومن حق منعه »  یعنی چه بسا آرزومند روزی که آن را در نمی یابد  و چه بسا سازنده خانه ای که در آن ساکن نمی شود و چه بسا جمع کننده مالی که خودش از آن نمی خورد مالی که شاید آن را از راه باطل جمع کرده باشد یا از راه ندادن حق دیگران

( عیون الحکم و المواعظ علی بن محمد لیثی واسطی ص ۹۱ )
 و فرمود : « اليوم لك وأنت من بلوغ غد على غير يقين ولرب مستقبل يوما ليس بمستدبره ومغبوط في أول ليلة قام في آخرها بواكيه » یعنی امروز برای توست نه فردا زیرا از رسیدن فردا مطمئن نیستی چه بسا کسی که به استقبال روزی برود اما به آخرش نرسد و چه بسا کسی که در اول شب اهل دنیا به مال و منالش غبطه خورند اما آخر شب گریه کنندگان بساط عزایش  را برپا کنند.

( من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق ج ۴ ص ۳۸۷ و ۳۸۴ و نهج البلاغه حکمت ۳۸۰ و التذکرة الحمدویة ابن حمدون ج ۱ ص ۸۹)
و نیز فرمود : « ما أنزل الموت حق منزلته من عد غدا من أجله »  یعنی کسی که فردا را جزء  عمر خود بشمار آورد مرگ را در جایگاهی شایسته قرار نداده است.

( کافی شیخ کلینی ج ۳ ص ۲۵۹ و امالی شیخ صدوق ص ۱۷۰ و الزهد حسین بن سعید کوفی ص ۸۱ و مشکاة الانوار فی غرر الاخبار شیخ علی طبرسی ص ۵۲۵ )
یکی از یاران ابوذر سراغ ابوذر را از زنش گرفت زن گفت : بیرون رفته است مرد گفت : کِیْ برمی گردد ؟  زن گفت :

« متى يرجع من روحه بيد غيره ولا يملك لنفسه شيئا »  یعنی کِیْ برمی گردد  کسی که جانش در دست دیگری است و مالک چیزی از نفس خود نیست ( مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة منسوب به امام صادق ع ص ۲۶ )

۱۷- دیروز رفته است و فردا هم شاید نیاید پس امروز را غنیمت بشمار
امیرالمومنین ع فرمود : « ماضي عمرك فائت وآتيه متهم و وقتک مغتنم فاغتنم فيه فرصة الامكان » یعنی گذشته از دست رفته است و آینده هم معلوم نیست و الان غنیمت است پس همین الان را که فرصت داری غنیمت بدان

( عیون الحکم و المواعظ علی بن محمد لیثی واسطی ص۴۸۸)
و فرمود : « إنما الدهر ثلاثة أيام أنت فيما بينهن : مضى أمس بما فيه فلا يرجع أبدا . . . وأنت في يومك الذي أصبحت فيه من غد في غرة ولا تدري لعلك لا تبلغه » یعنی روزگار سه روز است و تو در وسط آنهایی یکی دیروز بوده که گذشته است و هرگز بر نمی گردد و یکی امروز است که تو در آن حضور داری و وارد صبحش شده ای و یکی هم فرداست که نباید به آن مغرور شوی زیرا نمی دانی شاید به آن نرسی.

( کافی شیخ کلینی ج ۲ ص ۴۵۳ ) 
و فرمود : « إنما الدنيا ثلاثة أيام یوم مضى بما فيه فليس بعائد ويوم أنت فيه يحق اغتنامه ويوم لا تدرى من أهله ولعلك راحل فيه »  یعنی دنیا فقط سه روز است روزی که گذشته است و باز نمی گردد و روزی که در آن روز قرار داری و سزاوار است آن را غنیمت بشماری و روزی که نمی دانی اهل آن خواهی بود یا نه شاید رحلت کرده باشی

( التحصین ابن فهد حلی ص ۱۶ )
و نیز فرمود : « فتدارك ما بقي من عمرك ولا تقل غدا وبعد غد فإنما هلك من كان قبلك بإقامتهم على الأماني والتسويف حتى أتاهم أمر الله بغتة وهم غافلون فنقلوا على أعوادهم إلى قبورهم المظلمة الضيقة »  یعنی در باقیمانده عمرت برای خودت توشه ای فراهم کن هِیْ نگو فردا و پس فردا چون کسانی که پیش از تو بودند برای این هلاک گردیدند که در آرزوی عمر دراز  توبه خود را عقب انداختند تا اینکه ناگهان و بی خبر اامر خدا و مرگ آنها فرا رسید و آنها را سوار بر چوبهای تابوت به قبر های تنگ و تاریک انتقال دادند.

( کافی شیخ کلینی ج ۲ ص ۱۳۶ و مشکاة الانوار فی غرر الاخبار شیخ علی طبرسی ص ۴۶۶ )

سعدی در این باب چنین سروده است :
چو دی رفت و فردا نیامد به دست
حساب از همین یک نفس کن که هست
بوستان باب نهم در توبه و راه صواب

و‌ پروین اعتصامی چنین سروده : 
روزِ بگذشته خیالست که از نو آید
فرصتِ رفته محالست که از سر گردد
زندگی جز نفسی نیست غنیمت شمرش
نیست امید که همواره نفس بر گردد
دیوان اشعار قصیده شماره ۱۶

۱۸-  دنیا مانند خانه ای است که کرایه کرده ای و باید آن را تخلیه کنی 
 امام باقر ع فرمود : « أنزل منك الدنيا كمنزل نزلته ثم أردت التحول عنه في يومك أو كمال اكتسبته في منامك فانتبهت وليس في يدك شئ وإذا كنت في جنازة فكن كأنك المحمول عليها وكأنك سألت الرجعة إلى الدنيا فردك فاعمل عمل من قد عاين » یعنی دنیا را تصور کن مانند خانه ای که در آنجا فرود آمده و همان روز می خواهی از آن خانه کوچ کنی و بروی  یا مانند مالی که در خواب به دست می آوری و  هنگامی که بیدار می شوی می بینی چیزی در دستت نیست  هنگامی که دنبال جنازه ای می روی تصور کن جنازه تو را می برند و تو از پروردگارت درخواست کرده ای که تو را به دنیا بازگرداند و او هم تو را به دنیا بازگردانده است پس عمل کن مانند کسی که مرگ را به چشم خود دیده است ( الدعوات ( سلوة الحزین ) قطب الدین راوندی ص ۲۳۹ و با اختلاف اندک در لفظ الزهد حسین بن سعید کوفی ص ۵۰ و مشکاة الانوار فی غررالاخبار شیخ علی طبرسی ص ۴۷۰ و کافی شیخ کلینی ج ۲ ص ۱۳۳ )
امام صادق ع فرمود : « دار الدنيا دار زوال ودار الآخرة دار قرار . . . فأنزل الدنيا كمنزل نزلته فارتحلت عنه  » یعنی خانه دنیا خانه رفتن است و خانه آخرت خانه ماندن . . . پس دنیا را مانند خانه ای تصور کن که در آنجا فرود آمده ای و باید از آنجا بروی ( تحف العقول عن آل الرسول ابن شعبه حرانی ص ۳۷۷ )
امام صادق ع روایت می‌کند که ابوذر رض فرمود : « الدنيا والآخرة كمنزل تحولت منه إلى غيره »  یعنی دنیا و آخرت مانند خانه ای هستند که از یکی به دیگری کوچ می کنی

( کافی شیخ کلینی ج ۲ ص ۱۳۴ و و محاسن احمد بن محمد بن خالد برقی ج ۱ ص ۲۲۸ و امالی شیخ طوسی ص ۵۴۳ و ۵۴۴ )

مولوی در این باره چنین سروده است :
خانهٔ اجرت گرفتی و کِریٰ
نیست ملکِ تو به بیعی یا شِریٰ
این کِریٰ را مدتِ او تا اجل
تا درین مدت کنی در وی عمل
هست این دکان کِرایی زود باش
تیشه بستان و تکش را می‌تراش
پس ترا بیرون کند صاحب دکان
وین دکان را بر کند از روی کان
تو ز حسرت گاه بر سر می‌زنی
گاه ریش خام خود بر می‌کنی
کای دریغا آنِ من بود این دکان
کور بودم بر نخوردم زین مکان
ای دریغا بودِ ما را برد باد
تا ابد یا حسرتا شد للعباد
مثنوی معنوی دفتر چهارم بخش ۹۸

۱۹- انسان اگر بداند در زمانی دور خواهد مرد در توبه کوتاهی خواهد کرد و اگر بداند در زمانی نزدیک خواهد مرد زندگی بر او تلخ و ناگوار خواهد شد 
امام صادق ع در باره « حکمت پنهان بودن اجل » به مفضل بن عمر فرمود : « يا مفضل . . . فإنه لو عرف مقدار عمره وكان قصير العمر لم يتهنأ بالعيش مع ترقب الموت وتوقعه لوقت قد عرفه . . . ومن أيقن بفناء العمر استحكم عليه اليأس وإن كان طويل العمر ثم عرف ذلك وثق بالبقاء وانهمك في اللذات والمعاصي وعمل على أنه يبلغ من ذلك شهوته ثم يتوب في آخر عمره وهذا مذهب لا يرضاه الله من عباده ولا يقبله . . . من قدر أمره على أن يعصي ما بدا له ثم يتوب آخر ذلك فإنما يحاول خديعة من لا يخادع بأن يتسلف التلذذ في العاجل ويعد ويمني نفسه التوبة في الآجل . .  مع مدافعته بالتوبة أن يرهقه الموت فيخرج من الدنيا غير تائب ، كما قد يكون على الواحد دين إلى أجل ، وقد يقدر على قضائه ، فلا يزال يدافع بذلك حتى يحل الأجل ، وقد نفذ المال ، فيبقى الدين قائما عليه . فكان خير الأشياء للإنسان أن يستر عنه مبلغ عمره فيكون طول عمره يترقب الموت فيترك المعاصي » بعنی اى مفضّل . . . اگر انسان مقدار عمر خود را بداند چنانچه عمرش كوتاه باشد زندگى بر او تلخ و ناگوار خواهد شد زیرا پیوسته در انتظار مرگی است که می داند به زودی فرا می رسد . . . و چون به پایان عمر خود يقين دارد یأس و نااميدى بر او مستولی مى گردد و بالعکس اگر بداند که عمرش طولانی است به این اميد که حالا حالاها زنده است در عیش و نوش و معصیت فرو مى می رود و به خوشگذرانی و شهوترانی می پردازد به اميد آن كه در آخر عمر توبه کند اين شیوه و این رویه را خداوند از بندگانش نمى پسندد و نمی پذیرد . . . كسى كه بناى كار خود را بر اين گذارد كه در هر کاری که پیش آمد  معصيت و نافرمانی کند و در آخر عمر توبه کند می خواهد فريب دهد كسى را كه فريب نمی توان داد  کسی که سرگرم عیاشی و خوشگذرانی است و پیش خود خیال می کند و به خود وعده می دهد که بعداً توبه خواهد کرد . . . و توبه اش را عقب می اندازد ناگهان مرگش می رسد و او را می برد در حالیکه هنوز توبه نکرده است مانند مردى که بر گردن او دینی باشد و براى اداء آن مهلتی داشته باشد اما با اینکه می تواند زودتر دین خود ادا کند پيوسته آن را عقب می اندازد تا اینکه مهلتش تمام شود و مالش از بین برود و چیزی نداشته باشد که دینش را ادا کند و آن دین هم بر گردنش می ماند پس بهترين چیز براى انسان این است كه مقدار عمرش مستور و پنهان باشد تا تمام عمر منتظر مرگ باشد و ترک معاصى كند ( التوحید مفضل بن عمر جعفی ص ۴۱ تا ۴۳ )

۲۰- در کار دنیا چنان باش انگار که تا ابد زنده خواهی بود و در کار آخرت چنان باش انگار که فردا خواهی مرد
 امام رضا ع فرمود : « اعمل لدنياك كأنك تعيش أبدا واعمل لآخرتك كأنك تموت غدا »  یعنی برای کارهای دنیایی ات  چنان عمل کن مثل اینکه تا ابد زنده ای و برای کارهای آخرتی ات چنان عمل کن مثل  اینکه همین فردا خواهی مرد ( من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق ج ۳ ص ۱۵۶ و از امام مجتبی ع کفایة الاثر خزاز قمی ص ۲۲۷ )
رسول خدا ص فرمود : «  يا علي إن هذا الدين متين . . . فاعمل عمل من يرجو أن يموت هرما واحذر حذر من يتخوف أن يموت غدا »  یعنی ای علی این دین دینی است متقن با دستورات حکیمانه . . .  در کار دنیا مانند کسی عمل کن که امید دارد حالا حالا ها زنده است و هنگام پیری خواهد مرد ( نه مانند کسی که از  یأس و ناامیدی دنیا را رها کرده است )  اما در کار آخرت مانند کسی عمل کن  می ترسد همین فردا بمیرد ( نه مانند کسی که خیال می کند تا دم پیری عمر می کند بلکه خیال می کند عمر جاوید دارد لذا آخرت را رها کرده است )  ( کافی شیخ کلینی ج ۲ ص ۸۷ و با اختلاف اندک در لفظ السنن الکبری احمد بن حسین بیهقی ج ۳ ص ۱۹ و نزهة الناظر و تنبیه الخاطر حلوانی ص ۲۰ و کنز العمال متقی هندی ج ۳۰ ص ۴۰ )
امام کاظم ع فرمود : « ليس منا من ترك دنياه لدينه أو ترك دينه لدنياه » یعنی از ما نیست کسی که برای دین دنیایش را رها کند یا برای دنیا دینش را رها کند ( تحف العقول عن آل الرسول ابن شعبه حرانی ص ۴۱۰ )
استاد شهید مطهری در این باره گوید : « حديث معروفى است . . . به اين مضمون: كُنْ لِدُنْياكَ كَأَنَّكَ تَعيشُ ابَداً وَ كُنْ لِاخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَموتُ‏ غَداً براى دنيايت چنان باش كه گويى جاويدان خواهى ماند و براى آخرتت چنان باش كه گويى فردا مى‏ميرى . . .  به نظر ما اين حديث يكى از لطيفترين احاديث است در زمينه دعوت به عمل و ترك لاقيدى و پشت سر اندازى چه در كارهاى . . . دنيايى و چه در كارهاى آخرتى اگر انسان در خانه‏اى زندگى مى‏كند و مى‏داند كه دير يا زود از اين خانه به خانه ديگر خواهد رفت و براى هميشه در آنجا مستقر خواهد شد  . . .  اگر بداند فردا از اين خانه خواهد رفت هرگز دست به اصلاح اين خانه نخواهد زد . . . و اگر بداند چند سال ديگر بايد در اين خانه بماند برعكس عمل خواهد كرد خواهد گفت . . . فعلًا دير نمى‏شود فرصت زياد است . . . شخص عاقلى پيدا مى‏شود و مى‏گويد نسبت به كارهاى مربوط به اين خانه كه فعلًا ساكن آن هستى چنين فرض كن كه براى هميشه در اينجا باقى خواهى بود عليهذا اگر احتياج به تعمير و اصلاح هست انجام بده ( مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى ج‏ ۱۶ ص ۵۸۶ و ۵۸۷ )
و گوید : « از نظر توبه و جبران گذشته‏ها و از نظر اداى حقوق الهى و حقوق مردمى . . . ممكن است انسان امروز را به فردا و فردا را به پس فردا بيفكند اما فردايى يا پس فردايى نيايد در اين گونه كارها . . . بايد فرض كرد كه وقت و فرصتى نيست. . .
در سفينة البحار . . . از رسول اكرم نقل مى‏كند . . : انَّ هذَا الدّينَ لَمَتينٌ فَاوْغِلْ فيهِ بِرِفْقٍ ... فَاحْرَثْ حَرْثَ مَنْ يَظُنُّ انَّهُ لا يَموتُ وَ اعْمَلْ عَمَلَ مَنْ يَخافُ انَّهُ يَموتُ غَداً.اين دين توأم با متانت است، بر خود سخت نگير بلكه مدارا كن ... كشت كن مانند كسى كه گمان مى‏برد نمى‏ميرد و عمل كن مانند كسى كه مى‏ترسد فردا بميرد . . . در حديث ديگر از رسول اكرم آمده است: اعْظَمُ النّاسِ هَمّاً الْمُؤْمِنُ، يَهْتَمُّ بِامْرِ دُنْياهُ وَ امْر اخِرَتِهِ.از همه مردم گرفتارتر مؤمن است، كه بايد هم به كارهاى دنياى خويش بپردازد و هم به كار آخرت » ( مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏ ۱۶ ص ۵۸۸ تا ۵۹۰ ) 
ونیز گوید : « 
از لحاظ كارهاى فوتى مثل توبه . . . بايد بنا را بر رفتن گذاشت طول املهاى مذموم آنهاست كه انسان . . . چنين فرض مى کند كه هشتاد سال ديگر هست و بعد از هشتاد سال به كار آخرت خواهد پرداخت . . .  براى كارهايى نظير توبه يك روز هم نبايد طول امل داشت . . .  اساساً اگر آدم كار بسيار لازمى دارد . . . آدم عاقل در همان اولین فرصت آن كار لازم فوتى را انجام مى دهد . . . و اگر فرض كند كه ان شاء الله وقت باقى است آدم احمقى است ( یادداشتهای استاد مطهری ج ۱ ص ۳۳ تا ۴۳ )

۲۱- اجل معین و محتوم ( اجل مسمّی ) پس و پیش نمی‌شود 
قرآن می فرماید : « يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ »  یعنی خداوند اجل آنان را تا مهلتی معین به تاخیر می‌اندازد اما وقتی آن اجلشان فرا برسد یک لحظه‌ هم پس و پیش نمی‌شود ( آیه ۶۱ سوره نحل )
و می‌فرماید : « وَيُؤَخِّرْكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا يُؤَخَّرُ »  یعنی خداوند اجلتان را تا مهلتی معین به تاخیر می‌اندازد اما هنگامی که آن اجل معین که فقط پیش خداوند است بیاید دیگر مهلتی داده نمی شود ( آیه سوره نوح )

۲۲- اجل غیر معین و موقوف کم و زیاد می شود 
قرآن می فرماید : « وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ »  یعنی به عمر کسی افزوده نمی‌شود و از عمرش کاسته نمی شود مگر اینکه در لوحی ثبت شده است ( آیه ۱۱ سوره فاطر )

۲۳- اجل یا معین است یا غیر معین  
قران می فرماید :« ثُمَّ قَضَى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ » یعنی سپس خداوند مقدر کرد اجلی نامعین را و اما اجل دیگر که معین است فقط نزد اوست ( آیه ۲ سوره انعام )
امام باقر ع در تبیین این آیه شریفه فرمود : « هما أجلان : أجل محتوم وأجل موقوف » یعنی دو اجل است یکی اجل محتوم و یکی اجل موقوف ( کافی شیخ کلینی ج ۱ ص ۱۴۷ و الغیبة ابن ابی زینب نعمانی ص ۳۱۲ )
و امام صادق ع فرمود : « هما أجلان : أجل موقوف يصنع الله ما يشاء ، وأجل محتوم »  یعنی دو اجل است یکی اجلی است که موقوف است به اراده خداوند تا به اقتضای حکمت هر چه اراده کند انجام دهد و یکی هم اجل محتوم است ( تفسیر عیاشی محمد بن مسعود عیاشی ج ۱ ص ۳۵۴ )
 و فرمود : « الأجل الذي غير مسمى موقوف يقدم منه ما شاء [ ويؤخر منه ما شاء ] واما الأجل المسمى . . .  فذلك قول الله " إذا جاء أجلهم لا يستأخرون ساعة ولا يستقدمون " »  یعنی اجل غیر معین موقوف است به اراده خداوند به اقتضای حکمت هر اجلی را بخواهد جلو می اندازد و هر اجلی را بخواهد عقب می اندازد و اما اجل معین همان اجلی است که خداوند فرمود : وقتی اجلشان بیاید یک لحظه هم پس و پیش نمی شود ( تفسیر عیاشی محمد بن مسعود عیاشی ج ۱ ص ۳۵۴)

۲۴- اجل معین در لوح محفوظ ( ام الکتاب ) ثبت می شود و اجل غیر معین در لوح محو و اثبات 
قرآن می فرماید : « لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ »  یعنی برای هر اجلی لوحی است در یک لوح خداوند هر اجلی را اراده کند محو  می نماید و هر اجلی را اراده کند ثبت می کند و لوح دیگر که ام الکتاب است فقط نزد اوست ( آیه ۳۸ و ۳۹ سوره رعد ) 
رسول خدا ص فرمود : « أم الكتاب لا يغير منه شيء »  یعنی در ام الکتاب ( لوح محفوظ ) چیزی تغییر نمی کند ( متشابه القران و مختلفه ابن شهر آشوب ج ۲ ص ۹۴ و تفسیر مجمع البیان شیخ طبرسی ج ۶ ص ۴۸ )
علامه مجلسی گوید : « اعلم أن الآيات والاخبار تدل على أن الله خلق لوحين أثبت فيهما ما يحدث من الكائنات : أحدهما اللوح المحفوظ الذي لا تغير فيه أصلا وهو مطابق لعلمه تعالى والآخر لوح المحو والاثبات فيثبت فيه شيئا ثم يمحوه لحكم كثيرة »  یعنی بدان که آیات و روایات دلالت دارند بر اینکه  خداوند دو لوح آفریده است که در آنها حوادث کائنات ثبت می گردد  یکی لوح محفوظ است که مطابق علم خداوند متعال بوده و هیچ تغییری در آن رخ نمی دهد و دیگری لوح محو و  اثبات است  خداوند چیزی را در آن ثبت می کند و سپس بنا به حکمت های بسیاری آن را محو می کند ( بحار الانوار علامه مجلسی ج ۴ ص ۱۳۰ )

۲۵- اسباب تأخیر یا تقدیم اجل یا مادی است یا معنوی
تغییر اجل یعنی جلو افتادن اجل یا عقب افتادن آن در دست خود انسان است انسان می تواند خودش اجل خود را بلکه سرنوشت خود را تغییر دهد قرآن می فرماید : إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ  یعنی خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا اینکه خودشان سرنوشت خودشان را تغییر دهند ( آیه ۱۱ سوره رعد )
از جمله اسباب مادی تأخیر یا تقدیم اجل رعایت یا عدم رعایت بهداشت است امیرالمؤمنین ع فرمود : « غسل اليدين قبل الطعام و بعده زيادة في العمر  » یعنی شستن دست ها قبل از غذا و بعد از آن باعث زیاد شدن عمر می شود ( کافی شیخ کلینی ج ۶ ص ۲۹۰ و خصال شیخ صدوق ص ۶۱۲ و تحف العقول ابن شعبه حرانی ص ۱۰۱ )
و همینطور است کفش خوب پوشیدن یا کفش بد پوشیدن و مانند آن رسول خدا ص فرمود : « من أراد البقاء ولا بقاء فليباكر الغداء وليجود الحذاء ، وليخفف الرداء ، وليقل مجامعة النساء » یعنی هر کس به دنبال جاودانگی نیست لکن می خواهد بیشتر زنده بماند صبحانه را صبح زود بخورد و کفش خوب بپوشد و ردای روی دوش خود را سبک کند و با زنان کمتر هم بستر شود گفته شد : « يا رسول الله وما خفة الرداء ؟ » یعنی ای رسول خدا سبک کردن ردا چیست ؟ فرمود : « قلة الدين » یعنی کم کردن بدهی ( من لا یحضره الفقیه ج ۳ ص ۵۵۵ و مکارم الاخلاق شیخ طبرسی ص ۲۱۲ )
و از اسباب معنوی تأخیر یا تقدیم اجل نیکی کردن یا بدی کردن است امام صادق ع فرمود : « يعيش الناس باحسانهم أكثر مما يعيشون بأعمارهم ، ويموتون بذنوبهم أكثر مما يموتون بآجالهم »  یعنی مردم به نیکی کردن بیشتر زندگی می کنند تا به اجلهایشان  و به گناهان و تقصیرات و بی احتیاطیهایشان  بیشتر می میرند تا به اجلهایشان (  الدعوات ( سلوة الحزین ) قطب الدین راوندی ص ۲۹۱ )
و همینطور صله رحم کردن یا قطع رحم کردن امام صادق ع فرمود : « ما نعلم شيئا يزيد في العمر إلا صلة الرحم ، حتى أن الرجل يكون أجله ثلاث سنين فيكون وصولا للرحم فيزيد الله في عمره ثلاثين سنة فيجعلها ثلاثا وثلاثين سنة ، ويكون أجله ثلاثا وثلاثين سنة ، فيكون قاطعا للرحم فينقصه الله ثلاثين سنة ويجعل أجله إلى ثلاث سنين » یعنی ما چیزی را سراغ نداریم  که عمر را زیاد کند ( بیش از بقیه چیزها ) جز صله رحم کردن مردی عمرش سه سال است صله رحم می کند و خداوند سی سال به عمر او می افزاید و آن را سی و سه سال می کند و سپس قطع رحم می کند و خداوند عمرش را سی سال کاهش می دهد  و آن را سه سال می کند ( کافی ج ۲ ص ۱۵۲ و با اختلاف در لفظ قرب الاسناد حمیری قمی ص ۳۵۵ و  الاصول الستة عشر ص ۱۶۹ )
قبلاً در پاسخ به آقای خاتمی که فرموده بودند : « در اسلام گفتند . . . صدای بع بع گوسفند عمرو زیاد می کنه » مفصلاً  در این مورد گفتگو شد .

۲۶- جز خداوند احدی از اجل محتوم اطلاع ندارد حتی انبیاء و ائمه و ملائکه
امام صادق ع در باره آیه شریفه « قضى اجلا وأجل مسمى عنده » فرمود : « الأجل الأول هو ما نبذه إلى الملائكة و الرسل والأنبياء والأجل المسمى عنده هو الذي ستره الله عن الخلائق » یعنی اجل اول ( اجل غیر معین ) که خداوند به قلب ملائک و رسولان و پیامبران  می‌اندازد اما اجل معین فقط پیش خودش بوده و آن را از خلائق پنهان کرده است ( تفسیر عیاشی محمد بن مسعود عیاشی ج ۱ ص ۳۵۵ )
امام باقر ع فرمود : « إن لله عز وجل علمين : علم مبذول وعلم
مكفوف فأما المبذول فإنه ليس من شئ تعلمه الملائكة والرسل إلا نحن نعلمه وأما المكفوف فهو الذي عند الله عز وجل في أم الكتاب إذا خرج نفذ » یعنی برای خداوند دو علم است : علمی که بذل می‌شود و علمی که منع می شود علم مبذول ( بذل شده ) علمی است که ملائکه و رسولان می‌دانند و هر چه آنها بدانند ما هم می دانیم اما علم مکفوف ( علم منع شده ) علمی است که فقط نزد اوست در ام الکتاب ( لوح محفوظ )و هنگامی ظهور خارجی پیدا کند جاری می گردد   ( کافی شیخ کلینی ج ۱ ص ۵۵ و با اختلاف اندک در لفظ بصائر الدرجات محمد بن حسن بن فروخ ص ۱۲۹ و ۱۳۳ )
و فرمود : « يا أبا حمزة . . . ان حدثناك اليوم بحديث و حدثناك غدا بخلافه فان الله يمحو ما يشاء و يثبت » یعنی ای ابوحمزه . . . اگر امروز برایت خبری را نقل کردیم و فردا خبری دیگر بر خلاف آن به این دلیل است که خداوند به حکمت بالغه خود هر چه را بخواهد محو می کند و هر چه را بخواهد ثبت می کند( تفسیر عیاشی محمد بن مسعود عیاشی ج ۲ ص ۲۱۷ )

۲۷- اگر در خبر پیامبر یا امام از اجل کسی تغییری پیدا شود حکمتش سریعاً آشکار می گردد تا این تغییر باعث تکذیب پیامبر یا امام نشود
شیخ حر عاملی در این باره گوید : « والاحادیث فی ذالک کثیرة . . . تقدّم بعضها وقع فیها البداء بعد اخبار الانبیاء لکن لم یترتّب علیه تکذیبهم لظهور حکمته سریعاً » یعنی در این باره احادیث بسیاری وجود دارد . . . که بعضی از آنها قبلاً ذکر گردید اگرچه در این احادیث آمده است بعد از خبر انبیاء بداء  واقع شده اما از این بداء تکذیب انبیا لازم نمی آید زیرا حکمت بداء سریعا ظاهر شده است ( الفصول المهمة فی اصول الائمّة شیخ حر عاملی ج ۱ ص ۲۲۶ )
ابوبصیر نقل میکند که امام صادق ع فرمود : عیسی روح الله برقومی گذشت که اجتماع کرده بودند و آواز می خواندند فرمود : ایشان را چه شده است ؟ گفتند : یا روح الله امشب فلان عروس را به خانه فلانی می برند فرمود : يُجَلِّبُونَ الْيَوْمَ وَ يَبْكُونَ غَداً  یعنی امروز آواز می خوانند و فردا گریه می کنند  یکی پرسید : برای چه ای رسول خدا ؟  فرمود : برای اینکه امشب عروسشان خواهد مرد اهل ایمان گفتند : خدا و رسول او راست می گویند اما اهل نفاق گفتند : فردا نزدیک است  صبح آمدند و دیدند که برای آن عروس هیچ اتفاقی نیفتاده است گفتن : یا روح الله آن عروس که دیروز خبر داده بودی می‌میرد نمرده است  حضرت فرمود : خداوند هر کاری که بخواهد می کند ما را نزد آن عروس ببرید مردم راه افتادند در حالیکه از یکدیگر سبقت می گرفتند  در را کوبیدند شوهر بیرون آمد حضرت فرموذ : برای من از همسرت اجازه بخواه . . . حضرت داخل شد و فرمود : امشب چه کاری کرده ای ؟  عروس گفت : کاری نکردم فقط گذای هر شب جمعه . . .  امشب هم آمده بود من مشغول کاری بودم و خانواده نیز مشغول کارهای دیگر  آن گدا یک بار صدا زد کسی جواب نداد  باز هم صدا زد جوابی ندادند مجدداً صدا زد بطور ناشناس برخاستم و مانند گذشته به او احسان کردم  حضرت به او فرمود : از جایی که نشسته ای دور شو ناگهان  دیدند که زیر لباس های ا‌و یک افعی جوان است که با زهر خود می‌خواست او را نیش بزند حضرت فرمود : بِمَا صَنَعْتِ صُرِفَ عَنْكِ هَذَا  یعنی به سبب احسانی که کردی این بلا از تو برگردانده شد ( بحارالانوار جلد ۴ صفحه ۹۴ )
امام صادق ع فرمود : مردی یهودی بر پیامبر ص گذشت و گفت :السٌامّ علیک یعنی بر تو باد سمّ و زهر پیامبر ص فرمود و علیک یعنی بلکه بر تو بود سپس فرمود : إِنَّ هَذَا الْيَهُودِيَّ يَعَضُّهُ أَسْوَدُ فِي قَفَاهُ فَيَقْتُلُهُ یعنی این یهودی را ماری سمی عقب نیش می زند و او را می کشد یهودی رفت و بعد از مدت کوتاهی بازگشت در حالیکه هیزم بسیاری بر دوش خود حمل می کرد پیامبر ص فرمود : آنها روی زمین بگذار یهودی هیزم ها را بر زمین گذاشت که ناگهان ماری سیاه در میان هیزم ها دید پیامبر ص  پرسید : امروز چه کارهایی انجام داده ای ؟  مرد یهودی گفت :  کاری نکرده ام جز آوردن هیزم البته دو قرص نان همراهم بود  که یکی را خودم خوردم  و یکی را هم به یک مسکین صدقه دادم  رسول خدا ص فرمود : بِهَا دَفَعَ اللَّهُ عَنْهُ . . . إِنَّ الصَّدَقَةَ تَدْفَعُ مِيتَةَ السَّوْءِ عَنِ الْإِنْسَانِ  یعنی خداوند به خاطر همین صدقه بلا را از او دور کرد . . . قطعاً صدقه دادن مرگ بد را از انسان دور می کند ( بحارالانوار جلد ۴ صفحه ۱۲۱ و ۱۲۲ )
رسول خدا ص فرمود : « إن الله عز وجل أوحى إلى نبي من أنبيائه : أن أخبر فلان الملك أني متوفيه إلى كذا وكذا ، فأتاه ذلك النبي فأخبره ، فدعا الله الملك وهو على سريره حتى سقط من السرير ، فقال : يا رب أجلني حتى يشب طفلي وأقضي أمري ، فأوحى الله عز وجل إلى ذلك النبي أن ائت فلان الملك فأعلمه أني قد أنسيت في أجله وزدت في عمره خمس عشرة سنة »  یعنی خداوند به یکی از انبیاء خود وحی کرد که به فلان پادشاه خبر دهد که در فلان روز وفات خواهد کرد  پیامبر نزد پادشاه آمد و به او خبر داد پادشاه که روی تخت بود از تخت بر زمین افتاد و به درگاه خداوند دعا کرد و عرضه داشت : پروردگارا مرا مهلت ده تا وقتی که کودکم به جوانی برسد و کارم را به پایان رسانم  سپس خداوند به آن پیامبر وحی کرد و فرمود : نزد پادشاه برو و به او اعلام کن که اجلش را عقب انداختم و پانزده سال بر عمر او افزودم

( توحید شیخ صدوق ص ۴۴۳ و عیون اخبار الرضا شیخ صدوق ج ۱ ص ۱۶۱ 
و با ذکر نام آن پیامبر ( حزقیل نبی ) قصص الانبیاء قطب الدین راوندی ص ۲۴۱ )

یاد مرگ در شعر فارسی

تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون
نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون
تا کی زنی بر خانه‌ها تو قفل با دندانه‌ها
تا چند چینی دانه‌ها دام اجل کردت زبون
شد اسب و زینِ نقره گین بر مرکبِ چوبین نشین
زین بر جنازه تو ببین دستان این دنیای دون
برکن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفن
بیرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خون
دزدیده چشمک می زدی همراز خوبان می شدی
دستک زنان می آمدی کو یک نشان ز آن‌ها کنون
ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخ
فرزند و اهل و خانه‌ات از خانه کردندت برون
کو عشرت شب‌های تو کو شکرین لب‌های تو
کو آن نفس کز زیرکی بر ماه می خواندی فسون
این باغ من آن خان من این آن من آن آن من
ای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزون
کو آن دمِ دولت زدن بر این و آن سبلت زدن
کو حمله‌ها و مشتِ تو وان سرخ گشتن از جنون
هرگز شبی تا روز تو در توبه و در سوز تو
نابوده مهراندوز تو از خالقِ ریب المنون
امروز ضربت‌ها خوری وز رفته حسرت‌ها خوری
زان اعتقادِ سرسری زان دینِ سست بی‌سکون
زان سست بودن در وفا بیگانه بودن با خدا
زان ماجرا با انبیا کاین چون بُوَد ای خواجه چون

مولوی دیوان شمس غزل ۱۷۸۸

آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
شنگینک و منگینک سربسته به زرینک
چون منکر مرگست او گوید که اجل کو کو
مرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک
گوید اجلش کای خر کو آن همه کرّ و فر
وان سبلت و آن بینی وان کِبرک و آن کینک
کو شاهد و کو شادی مَفرَش به کیان دادی
خشتست تو را بالین خاکست نهالینک
ترک خور و خفتن گو رو دین حقیقی جو
تا میرِ ابد باشی بی‌رسمک و آیینک

مولوی دیوان شمس غزل ۱۳۱۷

خیز بلقیسا کنون با اختیار
پیش از آنکه مرگ آرد گیر و دار
بعد از آن گوشت کشد مرگ آنچنان
که چو دزد آیی به شحنه جان‌کنان
ای خنک آن را کزین ملکت بجست
که اجل این ملک را ویران‌گرست

مولوی مثنوی معنوی دفتر چهارم بخش ۴۳ مثل قانع شدن آدمی به دنیا

بر این خاک چندان صبا بگذرد
که هر ذره از ما به جایی برد
تو را نفس رعنا چو سرکش ستور
دوان می‌برد تا سراشیب گور
اجل ناگهت بگسلاند رکیب
عنان باز نتوان گرفت از نشیب

سعدی بوستان باب نهم در توبه و راه صواب

خواجه تا چند حسابِ زر و دینار کنی
سود و سرمایهٔ دین بر سرِ بازار کنی شبِ عمرت بشد و صبحِ اجل نزدیک است
خویشتن را گهِ آن نیست که بیدار کنی
چیست این عجب و تفاخر به جهان ساکن باش
چند با صد من و منْ سیم و زر اظهار کنی
آن نه کام است که ناکام بجا بگذاری
وان نه برگ است که بر جان خودت بار کنی
چون همی دانی کت خانه لَحَد خواهد بود
خانه را نقش چرا بر در و دیوار کنی
سهو کارا به تکِ خاک همی باید خفت
طاق و ایوان به چه تا گنبدِ دوّار کنی
مرگ در پیش و حساب از پس و دوزخ در راه
به چه شادی خِرِفا خندهٔ بسیار کنی
تو که بر روبه مسکین بدری پوست چو سگ
عنکبوتانه کجا پردهٔ احرار کنی
این همه دانی و کارت همه بی وجه بُوَد
خود ستم کم کن اگر منعِ ستمکار کنی
به فصاحت ببری گوی ز میدانِ سخن
لیک خود را به ستم بیهده رهوار کنی
خویش و همسایهٔ تو گُرْسْنه وز پر طمعی
نفروشی به کسی غله در انبار کنی
بر ضعیفان نکنی رحم به یک قرص جوین
وانگه از ناز به مرغ و بره پروار کنی

عطار دیوان اشعار غزل ۸۱۹

مرگ همسایه مرا واعظ شده
کسب و دکانِ مرا برهم زده
چون به آخر فرد خواهم ماندن
خو نباید کرد با هر مرد و زن
رو بخواهم کرد آخر در لحد
آن بِهْ آید که کنم خو با اَحَد
چو زنخ را بست خواهند ای صنم
آن بِهْ آید که زنخ کمتر زنم
رو به خاک آریم کز وی رسته‌ایم
دل چرا در بی‌وفایان بسته‌ایم

مولوی مثنوی معنوی دفتر ششم بخش ۱۲ حکایت آن صیاد

تو کز خواب نوشین به بانگِ رحیل
نخیزی، دگر کِیْ رسی در سبیل
فرو کوفت طبلِ شتر ساروان
به منزل رسید اولِ کاروان
کنون باید ای خفته بیدار بود
چو مرگ اندر آرد ز خوابت، چه سود؟
دریغا که بگذشت عمر عزیز
بخواهد گذشت این دمی چند نیز
گذشت آنچه در ناصوابی گذشت
ور این نیز هم در نیابی گذشت
گرت چشمِ عقل است تدبیرِ گور
کنون کن که چشمت نخورده‌ست مور
کنون کوش کآب از کمر در گذشت
نه وقتی که سیلابت از سر گذشت
کنونت که چشم است اشکی ببار
زبان در دهان است عذری بیار
نه پیوسته باشد روان در بدن
نه همواره گردد زبان در دهن
غنیمت شمار این گرامی نفس
که بی مرغ قیمت ندارد قفس

سعدی بوستان باب نهم در توبه و راه صواب 
حکایت در ادراک پیش از فوت

ای دیده اگر کور نئی گور ببین
وین عالم پر فتنه و پر شور ببین
شاهان و سران و سروران زیرِ گلند
روهای چو مه در دهنِ مور ببین 

خیام رباعیات رباعی ۱۳۷