سلام برادر عزیز جناب آقای آصف

درباره سخنان جناب آقای برقعی عرض می شود : اولاً : اصول دین همانطور که ایشان گفته اند پنج عدد نیست بلکه دو عدد است که همان شهادتین یعنی شهادت به توحید و نبوت است . فاضل مقداد می فرماید : علوم دین . . . مبتنی و متوقف است بر اصول دین یعنی بر صدق ادعای رسول ( نبوت ) . . . و اثبات وجود خدا و صفات او ( توحید ) ( النافع یوم الحشر فی شرح باب الحادی عشر صفحه ۱۷ ) این موضوع را روایات و احادیث معصومین ع نیز تایید میکند امام صادق ع فرمود : الاسلام شهادة ان لا اله الّا الله و التّصدیق برسول الله ص و به حقنت الدّماء و علیه جرت المناکح و المواریث و علی ظاهره جماعة النّاس یعنی اسلام شهادت به توحید و تصدیق رسول خدا ص می باشد و اهل جماعت ظاهراً به آن شهادت داده اند به اسلام خونها محفوظ شده و نکاح و ارث جاری می شود. (کافی جلد ۲ صفحه ۲۵ ) و امام باقر ع فرمود : الاسلام ما ظهر من قول و فعل و هو الّذی علیه جماعة النّاس من الفرق کلّها یعنی اسلام . . . همان چیزی است که اهل جماعت از هر فرقه ای بر آن هستند ( کافی جلد ۲ صفحه ۲۶ ) و امیرالمؤمنین ع فرمود : « انّه من استقبل قبلتنا و اکل ذبیحتنا و شهد ان لا اله الّا الله و انّ محمّداً عبده و رسوله اجرینا علیه احکام القرآن و اقسام الاسلام یعنی کسی که به سوی قبله ما نماز بخواند و قربانی ما را بخورد و شهادت دهد به توحید و به اینکه محمد بنده و فرستاده خداوند است بر وی احکام قرآن و اقسام اسلام را جاری می کنیم. ( تحف العقول ابن شعبه حرانی صفحه ۱۸۴ ) و در باره اهل صفّین فرمود : والظّاهر انّ ربّنا واحد و نبیّنا واحد و دعوتنا فی الاسلام واحدة و لا نستزیدهم فی الایمان بالله و التّصدیق برسوله یعنی یعنی در ظاهر گفتار پروردگار ما و پیامبر ما یکی است و دعوت ما به اسلام نیز یک دعوت است و ما از اهل صفین نخواسته ایم که به شهادت به خداوند و شهادت به رسول او چیز دیگری بیفزایند. ( نهج البلاغه نامه ۵۸) تصدیق معاد نیز لازمه تصدیق نبوت است اگر چه بعضی از علماء معاد را هم بطور جداگانه از اصول دین شمرده اند از جمله شیخ میرزاجواد تبریزی که گوید : بعضی از اعتقادات مانند توحید و نبوت خاصه و معاد جسمانی از اصول دین است و بعضی دیگر مانند امامت از اصول مذهب است . . . عدم اعتقاد به قسم اول آدمی را از دین اسلام بیرون می کند اما عدم اعتقاد به قسم دوم او را از دین بیرون نمی کند بلکه فقط از مذهب بیرون می کند.

( صراط النجاة جلد ۳ صفحه ۴۱۵ و ۴۱۶ )

ثانیاً : ایشان در این کلیپ می گوید : یا مهدی ادرکنی . . . کجاست مهدی ؟ و در جای دیگر گوید : می گویند : فلان رسول یا فلان امام مانند خدا مکان محدود و مشخصی ندارد . . . همه جا حاضر و ناظر و شنوا و بیناست ( عقیده اسلامی تالیف محمدبن عبدالوهاب ترجمه سید ابوالفضل برقعی حاشیه صفحه ۷۰ ) و نیز گوید : چگونه می توان مدعوّی را خواند که از حال داعی خبر ندارد ؟ ( همان کتاب حاشیه صفحه ۲۳ ) ایشان توجه ندارد به اینکه کسی که می گوید : « یا مهدی » معنایش این نیست که اعتقاد دارد حضرت مهدی ع همه جا حاضر و ناظر است همچنانکه که وقتی مسلمانان در نماز میگویند : « السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته » معنایش این نیست که اعتقاد دارند پیامبر ص همه جا حاضر و ناظر است . ابن تیمیه پیشوای فرقه وهابیت گوید : ما امر شده ایم که در سلام نماز بگوییم : « السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته » این چیزی است که همه مسلمین بر آن اتفاق دارند . . . اصحاب در زمان حیات پیامبر ص . . . چنین نبود که در هر نمازی برای سلام نزد او بروند ( الجواب الباهر لزوار المقابر ) اما اگر چه پیامبر یا امام همه جا حاضر و ناظر نیستند اما این به آن معنا نیست که از کسی که آنها را می خواند خبر نداشته باشند . ابن تیمیه گوید : پیامبر ص فرمود : « هر جا هستید بر من درود بفرستید زیرا درود شما به من میرسد » . . . و در نسائی آمده که آن حضرت فرمود : « برای خداوند ملائکه ای است گردشگر که سلام امت را به من می رسانند ( الجواب الباهر لزوار المقابر ) ثالثاً : ایشان میگوید : یا مهدی ادرکنی . . . پس خدا چه کاره است . . . خدا را بردند جاش یه مهدی موهوم گذاشتند . . . از همه بالاتر محمد بود دختر یهودی سم بش داد خودشو نتونست نجات بده از سم تو رو میاد نجات بده . سؤال ما از ایشان این است که وقتی کسی می گوید : « یا مهدی ادرکنی » ای مهدی به دادم برس اگر منظورش این باشد که آن حضرت برایش دعا کند تا خداوند او را نجات دهد چه اشکالی دارد ؟ در این صورت داعی نه چیزی خواسته که آن حضرت نتواند انجام دهد و نه خدا را هیچ کاره دانسته است . ابن تیمیه گوید : مخلوق از مخلوق باید چیزی را بخواهد که مخلوق بر آن قادر است و چون مخلوق قادر است بر خواندن خداوند و درخواست از او . . . طلب دعا از او جایز است ( رساله توحید صفحه ۳۲۶ )

رابعاً : درباره ولادت مهدی ع آیت الله سید صدرالدین صدر گوید : « اخباری که می گویند مهدی دوازدهمین نفر از خلفاء است . . . اخباری که میگویند مهدی دوازدهمین نفر از اوصیاء است . . . اخباری که می گویند مهدی دوازدهمین نفر از امامان است . . . اخباری که میگویند مهدی نهمین نفر از فرزندان امام حسین است . . . اخباری که میگویند مهدی چهارمین نفر از فرزندان امام رضاست . . . روایاتی که می گویند مهدی پسر امام حسن عسکری است . . . احادیثی که میگویند مهدی غائب و مخفی میشود این اخبار مستفیضه بلکه متواتره . . . دلالت میکنند بر اینکه مهدی منتظر فرزند بلاواسطه امام حسن عسکری است . . . علماء شیعه امامیه درباره ولادت مهدی اختلافی ندارند . . . و نزد علماء برادران اهل تسنن ما جماعتی از محدثین و مورخین و نسب شناسان ایشان . . . اتفاق دارند بر اینکه برای امام حسن عسکری پسری بوده که نام مبارکش محمد و لقبش مهدی و کنیه اش ابوالقاسم . . . بوده است.

( المهدی تالیف آیت الله سید صدرالدین صدر ترجمه شیخ محمد جواد نجفی انتشارات اسلامیه صفحه ۱۴۴ و ۱۴۵ و ۱۴۹) به اخباری که در این کتاب شریف آمده باید افزود اخباری را که می گویند زمین از حجت خدا خالی نخواهد بود و اخباری را که می گویند هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است و اخباری را که می گویند دین اسلام همواره تا قیامت پایدار و عزیز خواهد بود به دوازده خلیفه از قریش و اخباری که این دوازده خلیفه را نام برده اند . عالم فاضل سید محمدرضا مدرسی نیز در باره پیوستگی امامان گفته است : ابن کثیر در البدایة و الهدایة گوید : در توراتی که در دست اهل کتاب است ( سفر پیدایش باب ۱۷ آیه ۲۰ ) . . . خدای متعال تولد اسماعیل را به ابراهیم بشارت داده و اینکه . . . از نسل او دوازده بزرگ قرار می دهد . . . استاد ما علامه ابن تیمیه میگوید : « این دوازده نفر همان کسانی هستند که در حدیث جابر به آنها بشارت داده شده است آنها در امت پراکندهاند ( یعنی پشت سر هم نیستند ) . . . یهودیانی که به دین اسلام مشرّف شدهاند . . . گمان کرده اند که آن دوازده نفر همان کسانی هستند که گروه رافضه ( یعنی شیعیان ) مردم را به سوی آنها می خوانند » . . . ابن تیمیه به واسطه انحراف از اهل بیت و تعصب بیجا بر افکار خود نتوانسته است این بشارت بزرگ را از تورات و کلام رسول ص بفهمد راستی او از کجای این روایات استفاده کرده که آنها متفرق و پراکنده خواهند بود ؟ مگر نه اینکه مسلم و ابو داود و احمد و حاکم به طرق مختلف . . . نقل کردهاند که « لا یزال الاسلام عزیزاً الی اثنیٰ عشر خلیفة » ؟ آیا « لایزال » معنای پیوستگی را نمیرساند ؟ مگر روایات متعدد نمی گویند : در هر زمانی امامی هست و هر کس امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است ؟ آیا لازمه این روایات استمرار وجود امامان در طول زمان نیست ؟ آیا روایات متواتر ثقلین که می گوید قرآن و اهل بیت که امامان از اهل بیت هستند تا پهنه قیامت از هم جدا نمی شوند دلالت بر استمرار وجود ائمه به طور پیوسته ندارد ؟ ( تشیع در تسنن تالیف سید محمدرضا مدرسی صفحه ۴۵ )