بررسی روایات کثیر الطلاق بودن امام حسن مجتبی(ع) و پاسخ به معاندین در این زمینه
سلام
برادر عزیز
جناب آقای آصف
به روایاتی که تعداد زنان امام مجتبی ع را تا سیصد زن رسانده اند و از آن حضرت چهره مردی زنباره را ساخته اند که بی اعتنا به خشم و غضب خداوند بمحض اینکه از زنی خوشش می آمد زن خود را طلاق می داد و زن دیگری می گرفت و آنقدر زنانش را طلاق داد که پدرش علی بن طالب ع را شرمنده کرد نمی توان اعتماد کرد زیرا روایاتی هستند ضعیف که علاوه بر ابهامات و تعارضاتی که در باره تعداد زنان آن حضرت و تعداد زنان مطلقه دارند با روایات دیگر و خوف و تقوای آن حضرت هم تعارض دارند اینک به بررسی این روایات و روایات معارض پرداخته می شود:
1- این روایات راجع به تعداد بالای زنان آن حضرت آنقدر تشتت و اختلاف دارند که نمی توان به آنها اعتماد کرد
علامه مجلسی گوید : « قال الكفعمي : . . .كانت أزواجه أربعة وستين » یعنی کفعمی گفته : . . . زنان او شصت و چهار نفر بودند ( بحار الانوار علامه مجلسی متوفای 1111 هجری قمری ج 44 ص 134 )
ذهبی گوید : « تزوج نحوا من سبعين امرأة » یعنی او حدود هفتاد زن داشته ( سیر اعلام النبلاء ذهبی متوفای 748 هجری قمری ج 3 ص 253 )
محمد بن جریر طبری شیعی گوید : « تزوج سبعين حرة » یعنی او هفتاد زن گرفت ( دلائل الامامة محمد بن جریر طبری شیعی متوفای قرن چهارم هجری قمری ص 163 و 164 و الدر النظیم یوسف بن حاتم شامی مشغری عاملی متوفای 664 هجری قمری ص 515 و 516 و العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة علی بن یوسف مطهر حلی متوفای 705 هجری قمری ص 352 و 353 )
ابن ابی الحدید گوید : « قال المدائني : أحصيت زوجات الحسن بن علي فكن سبعين امرأة » یعنی مدائنی گفته : زنان حسن بن علی را شمردم هفتاد نفر بودند ( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید متوفای 656 هجری قمری ج 16 ص 22 )
ابن سعد گوید : « قال قوم : . . . الحسن أحصن تسعين امرأة ! » یعنی عده ای گفته اند : . . . حسن نود زن گرفت.
( ترجمة الامام الحسن ع من طبقات ابن سعد متوفای 230 هجری قمری ص 71 )
شیخ محمد سبزواری گوید : « روي : أن الحسن بن علي (عليهما السلام ) تزوج زيادة على مائتين ، وربما كان يعقد على أربع في عقد واحد » یعنی روایت شده که حسن بن علی ع بیش از دویست زن داشته و چه بسا با یک صیغه چهار زن را به عقد خود در می آورد ( معارج الیقین فی اصول الدین شیخ محمد سبزواری متوفای قرن هفتم هجری قمری ص 273 )
و ابوطالب مکی گوید : « وتزوّج الحسن بن عليّ رضي الله عنهما مائتين وخمسين امرأة وقيل ثلاثمائة » یعنی حسن بن علی رض دویست و پنجاه زن داشته و به روایتی سیصد زن (قوت القلوب فی معاملة المحبوب ابوطالب مکی متوفای 386 هجری قمری ج 2 ص 412 )
2- زنانی که کتب تاریخی و روایی از آنها به عنوان زنان آن حضرت نام برده اند کلاً شش نفر بوده اند به نام « ام بشیر » و « خوله » و « ام اسحاق » و « عایشه » و « جعده » و « زنی از قبیله بنی اسد » اگر تعداد زنان آن حضرت بیش از این بود از بقیه آنان هم نام می بردند .
شیخ طبرسی گوید : « له من الأولاد ستة عشر ولدا ذكرا وأنثى : زيد بن الحسن ، وأختاه أم الحسن ، وأم الحسين ، أمهم أم بشير بنت أبي مسعود الخزرجية والحسن بن الحسن أمه خولة بنت منظور الفزارية وعمر بن الحسن وأخواه : عبد الله ، والقاسم ابنا الحسن قتلا مع الحسين عليه السلام بكربلاء ، أمهم أم ولد وعبد الرحمن بن الحسن أمه أم ولد والحسين بن الحسن الملقب بالأثرم ، وأخوه طلحة ، وأختهما فاطمة أمهم أم إسحاق بنت طلحة بن عبيد الله التيمي وأبو بكر قتل مع الحسين عليه السلام وأم عبد الله ، وفاطمة ، وأم سلمة ، ورقية ، لأمهات أولاد شتى » یعنی حسن بن علی ع شانزده فرزند از دختر و پسر داشت : زید بن حسن و دو خواهرش ام الحسن و ام الحسین که مادرشان ام بشیر دختر ابی مسعود خزرجی بود و حسن بن حسن که مادرش خوله دختر منظور از بنی فزار بود و عمربن حسن و دو برادرش عبدالله و قاسم که مادرشان کنیز بود عبدالله و قاسم همراه حسین ع در کربلا شهید شدند و عبدالرحمن بن حسن که مادرش کنیز بود و حسین بن حسن ملقب به اثرم و برادرش طلحه و خواهرش فاطمه که مادرشان ام اسحاق دختر طلحة بن عبیدالله تیمی بود و ابوبکر که همراه حسین ع شهید شد و ام عبدالله و فاطمه و ام سلمه و رقیه نیز مادرشان کنیز بوده ( اعلام الوری باعلام الهدی شیخ طبرسی متوفای 548 هجری قمری ج 1 ص 416 )
ابن عساکر از عایشه خثعمیه نام می برد و می گوید : « كانت عائشة الخثعمية عند الحسن بن علي » یعنی عایشه خثعمیه در نکاح حسن بن علی بود ( تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر متوفای 571 هجری قمری ج 13 ص 250 و 251 )
بری و شیخ طبرسی نیز از جعده دختر اشعث بن قیس نام برده اند بری گوید : « مات الحسن ، رضي الله عنه ، مسموما يقال إن امرأته " جعدة " بنت الأشعث بن قيس سمته دس إليها معاوية أن تمسه فإذا مات أعطاها أربعين ألفا ، وزوجها من يزيد فلما مات الحسن وفى لها بالمال وقال لها : . . . هذا ما صنعت بابن فاطمة ، فكيف تصنع بابن معاوية ؟ » یعنی حسن رض مسموم شد و از دنیا رفت نقل شده که زنش جعده دختر اشعث بن قیس به او سم داده بود معاویه دسیسه کرده بود و به جعده قول داده بود که اگر حسن را مسموم کند به او چهل هزار درهم می دهد و او را به ازدواج یزید در می آورد وقتی حسن از دنیا رفت معاویه آن پول را به جعده داد اما گفت : . . . تو که با پسر فاطمه چنین کردی با پسر معاویه چه خواهی کرد ؟ ( الجوهرة فی نسب الامام علی و آله بری متوفای قرن هفتم هجری قمری ص 30 و با اختلاف در الفاظ تاج الموالید شیخ طبرسی متوفای 548 هجری قمری ص 26 )
ابن عساکر از زنی از قبیله بنی اسد یاد کرده اما نام او را ذکر نکرده است وی می گوید : « وعنده امرأة من بني أسد من آل حزيم » زنی از بنی اسد از آل حزیم نیز در نکاح حسن بن علی بود ( تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر متوفای 571 هجری قمری ج 13 ص 249 )
کتابهای دیگر نیز غیر از این زنان از زن دیگری یاد نکرده اند. (ارشاد شیخ مفید ج 2 ص 20 و مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب ج 3 ص 192 و تاریخ یعقوبی متوفای 284 هجری قمری ج 2 ص 228 و المجدی فی انساب الطالبین علی بن محمد علوی عمری متوفای 709 هجری قمری ص 19 و 20 )
دکتر عقیقی بخشایشی روایاتی را که تعداد زنان امام مجتبی ع از شصت و چهار نفر تا سیصد نفر گفته اند روایاتی دروغ دانسته است وی می گوید : « اسامى زنان امام ع را ذكر نكرده اند ، اگر مسأله واقعيت داشت چرا اين گونه به ابهام برگزار كرده اند ؟ ! اگر واقعا مسأله حقيقت داشت اسامى زنان ، حتى مطلقات را مى توانستند ذكر كنند مهمتر آنكه تعداد فرزندان آن حضرت را غالبا در حدود پانزده تن اعم از پسر و دختر نگاشته اند . . . اگر ( این تعداد زن ) مورد ترديد نبود فرزندانش بايد بيش از تعدادى باشند كه مورخان نوشته اند.
( چهارده نور پاک دکتر عقیقی بخشایشی ج 4 ص 523 )
3- ابوالحسن مدائنی از یک طرف گفته که تعداد زنان آن حضرت هفتاد نفر بوده اند و از طرف دیگر گفته که آن حضرت با یازده زن ازدواج کرده و یکی از آنها را طلاق داده است وی نزد اهل تشیع فردی مجهول الحال و نزد اهل تسنن فردی ضعیف است که اکثر روایاتش بدون سند است
ابن ابی الحدید گوید : « قال المدائني : أحصيت زوجات الحسن بن علي فكن سبعين امرأة » یعنی مدائنی گفته : زنان حسن بن علی را شمردم هفتاد نفر بودند. ( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید متوفای 656 هجری قمری ج 16 ص 22 )
و در جای دیگری گوید : « قال أبو الحسن المدائني : وكان الحسن كثير التزوج تزوج خولة بنت منظور بن زبان الفزارية . . . فولدت له الحسن بن الحسن . وتزوج أم إسحاق بنت طلحة بن عبيد الله ، فولدت له ابنا سماه طلحة وتزوج أم بشر بنت أبي مسعود الأنصاري . . . فولدت له زيد بن الحسن ، وتزوج جعدة بنت الأشعث بن قيس ، وهي التي سقته السم ، وتزوج هند ابنة [ سهيل بن عمرو ، وحفصة ابنة عبد الرحمن بن أبي بكر ، وتزوج امرأة من كلب ، وتزوج امرأة من بنات عمرو بن أهتم المنقري ، وامرأة من ثقيف ، فولدت له عمرا ، وتزوج امرأة من بنات علقمة ابن زرارة ، وامرأة من بني شيبان من آل همام بن مرة ، فقيل له : إنها ترى رأى الخوارج ، فطلقها » یعنی ابوالحسن مدائنی گفته : حسن با زنان بسیاری ازدواج کرد او با خوله دختر منظور بن زبان از قبیله فزار . . . ازدواج کرد که حسن بن حسن را به دنیا آورد و با ام اسحاق دختر طلحة بن عبيد الله ازدواج کرد که پسری به نام طلحه را به دنیا آورد و با ام بشر دختر ابی مسعود انصاری . . . ازدواج کرد که زید بن حسن را به دنیا آورد و با جعده دختر اشعث بن قیس ازدواج کرد که به حسن سم داد او همچنین با هند دختر سهیل بن عمر و حفصه دختر عبد الرحمن بن ابی بكر و زنی از قبیله بنی کلب و دختر عمرو بن اهتم منقری و زنی از قبیله ثقیف که عمر بن حسن را به دنیا آورد ازدواج کرد و نیز با دختر علقمة بن زراره و با زنی از قبیله بنی شیبان از آل همام بن مره ازدواج کرد که وقتی به او گفتند این زن با خوارج هم عقیده است او را طلاق داد ( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید متوفای 656 هجری قمری ج 16 ص 21 )
ابن داود حلی بدون اینکه مدائنی را توثیق کند در باره او گوید : « أبو الحسن المدائني عامي كثير التصانيف » یعنی ابوالحسن مدائنی یک سنی بوده که کتابهای بسیاری نوشته است.
( رجال ابن داود حلی متوفای 740 هجری قمری ص 312 )
و شیخ علی نمازی شاهرودی گوید : « لم يذكروه » یعنی کتب رجال از احوال او ذکری به میان نیاورده اند و او فردی است مجهول الحال ( مستدرکات علم رجال الحدیث شیخ علی نمازی شاهرودی متوفای 1405 هجری قمری ج 5 ص 456 )
از اهل تسنن عبدالله بن عدی جرجانی در باره مدائنی گوید: «ليس بالقوي في الحديث » یعنی او در حدیث قوی نبود. (الکامل عبدالله بن عدی جرجانی متوفای 365 هجری قمری ج 5 ص 213 )
ذهبی هم گوید : « علي بن محمد ، أبو الحسن المدائني . . . قل ما له من الروايات المسندة » یعنی علی بن محمد ابوالحسن مدائنی . . . . روایاتش بندرت دارای سند است ( میزان الاعتدال ذهبی متوفای 748 هجری قمری ج 3 ص 153 )
4- روایات کثیر الطلاق بودن آن حضرت روایاتی است ضعیف که یا سند ندارند یا سندشان متصل نیست یا راویانشان مشکل دارند
روایت اول : احمد بن محمد بن خالد برقی از امام صادق ع نقل کرده که مردی نزد امیر المؤمنین ع آمد و گفت : حسن ع و حسین ع و عبد الله بن جعفر رض از دختر من خواستگاری کرده اند آمده ام مشورت کنم امیر المؤمنین ع فرمود : « المستشار مؤتمن ، أما الحسن ، فإنه مطلاق للنساء ، ولكن زوجها الحسين فإنه خير لابنتك » یعنی طرف مشورت باید امین باشد حسن زنان را بسیار طلاق می دهد دخترت را به حسین بده که او برای دخترت بهتر است ( محاسن احمد بن محمد بن خالد برقی متوفای 274 هجری قمری ج 2 ص 601)
این روایت مرسل است و سندش متصل نیست نجاشی در باره مؤلف این کتاب ( احمد بن محمد بن خالد برقی ) گوید : «وكان ثقة في نفسه ، يروي عن الضعفاء واعتمد المراسيل » یعنی او خودش فردی موثق است لکن به روایات مرسل اعتماد می کند و از راویان ضعیف روایت می کند ( فهرست اسماء مصنفی الشیعة ( رجال نجاشی ) نجاشی متوفای 450 هجری قمری ص 76 )
ابن عساکر نیز مانند این روایت را نقل کرده است اما راویان آن ( ابو الوحش سبيع بن مسلم و ابو الحسن بن نظيف و ابو بكر محمد بن يحيى بن عباس صولي ) مجهول الحالند و در کتب رجال از آنها ذکری به میان نیامده است ( تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر متوفای 571 هجری قمری ج 27 ص 261 و 262 )
روایت دوم : یحیی بن ابی العلاء از امام صادق ع روایت کرده که حسن بن علی ع پنجاه زن را طلاق داد به همین جهت علی ع برخاست و فرمود : « يا معاشر أهل الكوفة لا تنكحوا الحسن فإنه رجل مطلاق » یعنی ای اهل کوفه به حسن زن ندهید که او بسیار طلاق می دهد مردی برخاست و گفت : « بلى والله لننكحنه فإنه ابن رسول الله ص وابن فاطمة ع فإن أعجبته أمسك وإن كره طلق » یعنی به خدا سوگند ما باز هم دخترمان را به او می دهیم زیرا او پسر رسول خدا ص و پسر فاطمه ع است اگر خوشش آمد دخترمان نگاه دارد و اگر خوشش نیامد طلاق دهد ( کافی شیخ کلینی متوفای 329 هجری قمری ج 6 ص 56 )
این روایت روایتی ضعیف است زیرا علاوه بر اینکه مرسل است راوی آن ( یحیی بن ابی العلاء ) فردی است مجهول الحال که آیت الله خویی در باره وی گوید : « أنك قد عرفت مغايرته ليحيى بن أبي العلاء ، فيحيى بن أبي العلاء ، مجهول » یعنی تو دانستی که یحیی بن علاء غیر از یحیی بن ابی العلاء است و یحیی بن ابی العلاء فردی مجهول الحال است.
( معجم رجال الحدیث آیت الله خویی ج 21 ص 27 )
علامه مجلسی نیز وی را مجهول الحال دانسته و گوید: «مجهول » یعنی راوی این روایت مجهول الحال است. ( مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول علامه مجلسی ( مجلسی دوم ) متوفای 1111 هجری قمری ج 21 ص 96 )
روایات دیگری هم نزدیک به همین مضمون دیگران نقل کرده اند که در میان آنها روایت قاضی نعمان مغربی و ابوطالب مکی و غزالی و مزی و ذهبی و بری سند ندارد روایت ابن ابی شیبه کوفی و ابن عساکر هم اگر چه سند دارد اما مرسل است و سندش متصل نیست بعلاوه ذهبی در میزان الاعتدال ج 1 ص 428 از نسائی نقل کرده که راوی روایت آنها ( حاتم بن إسماعيل ) یک راوی قوی نیست ( دعائم الاسلام قاضی نعمان مغربی شیعی متوفای 363 هجری قمری ج 2 ص 257 و 258 و المصنف ابن ابی شیبه کوفی متوفای 235 هجری قمری ج 4 ص 172 و قوت القلوب فی معاملة المحبوب ابوطالب مکی متوفای 386 هجری قمری ج 2 ص 412 و احیاء علوم الدین غزالی متوفای 505 هجری قمری ج 4 ص 159 و تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر متوفای 571 هجری قمری ج 13 ص 249 و تهذیب الکمال مزی متوفای 742 هجری قمری ج 6 ص 236 و سیر اعلام النبلاء ذهبی متوفای 748 هجری قمری ج 3 ص 253 و تاریخ الاسلام ذهبی متوفای 748 هجری قمری ج 4 ص 37 و الجوهرة فی نسب الامام علی و آله بری متوفای قرن هفتم هجری قمری ص 25 )
نزدیک به این مضمون یک روایت دیگر هم در کافی ج 6 ص 56 آمده است که راویان آن (حميد بن زياد و حسن بن محمد بن سماعه و محمد بن زياد بن عيسى ( محمد بن ابی عمیر ) و عبد الله بن سنان ) همگی افرادی مورد وثوقند لکن علامه حلی در باره حمید بن زیاد که از فرقه واقفیه بوده گوید : « فالوجه عندي قبول روايته إذا خلت عن المعارض » یعنی نزد من روایت او مورد قبول است به شرط اینکه معارض نداشته باشد ( خلاصة الاقوال علامه حلی متوفای 726 هجری قمری ص 129 )
روایت سوم : حاتم بن جعفر از پدرش روایت کرده که علی ع فرمود : « ما زال الحسن يتزوج ويطلق حتى حسبت أن يكون عداوة في القبائل » یعنی حسن همیشه پی در پی ازدواج می کرد و طلاق می داد تا جایی که من ترسیدم این رویه به عداوت و دشمنی قبائل عرب منجر شود ( المصنف ابن ابی شیبه کوفی متوفای 235 هجری قمری ج 4 ص 172 )
راوی این روایت (حاتم بن جعفر ) فردی است مجهول الحال که در کتب رجال از او ذکری به میان نیامده است .
روایت چهارم : روایت شده که بسیار اتفاق می افتاد که حسن در یک مجلس چهار زن را طلاق می داد و چهار زن دیگر می گرفت روزی از عبد الرحمن بن حارث بن هشام دخترش را خواستگاری کرد او گفت : « إنك لأحب الناس إلي ، ولكنك مطلاق وأكره أن يتغير قلبي عليك ، فإن ضمنت أنك لا تفارقها فعلت » یعنی تو از همه مردم نزد من محبوبتری اما زنان را بسیار طلاق می دهی و من نگران این هستم ( که دخترم را طلاق دهی ) و محبت قلبی من از تو برگردد و تغییر کند اگر تعهد می کنی که از دخترم جدا نشوی او را به تو می دهم حسن به یکی از اصحابش روی کرد و گفت : « ما أراد عبد الرحمن إلَّا أن يجعل ابنته طوقا في عنقي » یعنی عبد الرحمن می خواهد دخترش را طوقی کند بر گردن من ( قوت القلوب فی معاملة المحبوب ابوطالب مکی متوفای 386 هجری قمری ج 2 ص 412 و با اختلاف اندک در الفاظ احیاء علوم الدین غزالی متوفای 505 هجری قمری ج 4 ص 158 و 159 )
این روایت سندی ندارد و بدون سند است .
روایت پنجم : محمد بن عثمان بن صفوان روایت کرده که حسن بن علی رض از منظور بن سيار بن ريان دخترش را خواستگاری کرد او گفت : « والله إني لأنكحك وإني لأعلم أنك غلق طلق ملق غير أنك أكرم العرب بيتا وأكرمه نسبا » یعنی به خدا سوگند با اینکه می دانم تو مردی بد اخلاق و تنگدستی که زنانت را مرتب طلاق می دهی دخترم را به تو می دهم زیرا خاندانت شریف ترین خاندان عرب است و حسب و نسبت برترین حسب و نسب ( المجم الکبیر طبرانی متوفای 360 هجری قمری ج 3 ص 27 و با اختلاف اندک در لفظ تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر متوفای 571 هجری قمری ج 13 ص 251 )
راوی این روایت ( محمد بن عثمان بن صفوان ) یک راوی ضعیف است که ابن ابی حاتم رازی در باره وی گوید : « حدثني عبد الرحمن قال سألت أبى عنه فقال : هو منكر الحديث ، ضعيف الحديث » یعنی عبدالرحمن برای من نقل کرد و گفت : از پدرم در باره او سؤال کردم پدرم گفت : او فردی است که احادیثش ضعیف و منکر است ( الجرح و التعدیل ابن ابی حاتم رازی متوفای 327 هجری قمری ج 8 ص 24 )
دیگران هم این روایت را نقل کرده اند اما برای آن سندی نیاورده اند. ( مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب متوفای 588 هجری قمری ج 3 ص 199 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید متوفای 656 هجری قمری ج 16 ص 21 و تهذیب الکمال مزی متوفای 742 هجری قمری ج 6 ص 236 )
5- روایات راجع به تعداد زنان مطلقه آن حضرت علاوه بر ضعف سند با هم تعارض دارند یکی می گوید زنان مطلقه او پنجاه نفر بوده اند و دیگری می گوید هفتاد نفر بوده اند لذا نمی توان به آنها اعتماد کرد .
یحیی بن ابی العلاء از امام صادق ع روایت کرده که فرمود : «إن الحسن بن علي ع طلق خمسين امرأة » یعنی حسن بن علی ع پنجاه زن را طلاق داد.
( کافی شیخ کلینی متوفای 329 هجری قمری ج 6 ص 56 )
اما ذهبی می گوید : « تزوج سبعين امرأة ويطلقهن » یعنی حسن هفتاد زن گرفت و آنها را طلاق داد.
( تاریخ الاسلام ذهبی متوفای 748 هجری قمری ج 4 ص 37 )
6- زنانی که از آنها به عنوان زنان مطلقه آن حضرت نام برده اند کلاً چهار نفر بوده اند به نام « خوله دختر منظور بن سيار » و « عایشه خثعمیه » و « زنی از قبیله بنی اسد » و « زنی از قبیله بنی شیبان »
در روایتی که ابن عساکر آورده چنین آمده است : « كانت عنده ابنة منظور بن سيار الفزاري وعنده امرأة من بني أسد من آل حزيم فطلقهما وبعثت إلى كل واحدة منهما بعشرة آلاف درهم وزقاق من عسل . . . فراجع الأسدية » یعنی حسن بن علی دختر منظور بن سیار از بنی فزار و همینطور زنی از بنی اسد از آل حزیم را طلاق داد و برای هر کدام ده هزار درهم و خیکی از عسل فرستاد . . . سپس به آن زن که از بنی اسد بود رجوع کرد ( تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر متوفای 571 هجری قمری ج 13 ص 249 )
این روایت را طبرانی و غزالی و ابن شهر آشوب هم آورده اند اما آن دو زن را نام نبرده اند ( المجم الکبیر طبرانی متوفای 360 هجری قمری ج 3 ص 27 و احیاء علوم الدین غزالی متوفای 505 هجری قمری ج 4 ص 158 و مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب متوفای 588 هجری قمری ج 3 ص 183)
در باره طلاق عایشه که از قبیله خثعم بوده روایت شده : «كانت عائشة الخثعمية عند الحسن بن علي فلما قتل علي قالت لتهنئك الخلافة قال لقتل علي تظهرين الشماتة اذهبي فأنت طالق ثلاثا . . . فبعث إليها ببقية بقيت لها من صداقها وعشرة آلاف صدقة فلما جاءها الرسول قالت متاع قليل من حبيب مفارق فلما بلغه قولها بكى ثم قال لولا أني سمعت جدي أو حدثني أبي انه سمع جدي يقول أيما رجل طلق امرأته ثلاثا عند الأقراء أو ثلاثا مبهمة لم تحل له حتى تنكح زوجا غيره لراجعتها » یعنی عایشه خثعمیه در نکاح حسن بن علی بود وی هنگامی که علی به شهادت رسید به حسن گفت : خلافت گوارایت باد حسن گفت : علی به شهادت رسیده و تو شادی می کنی ؟ تو را سه طلاقه کردم . . . و بعد بقیه مهریه اش را که ده هزار درهم بود برایش فرستاد وقتی فرستاده حسن آمد عایشه گفت : این متاعی است ناچیز و بی ارزش در مقابل محبوبی که از دست دادم وقتی این حرف به گوش حسن رسید گریست و گفت : اگر نشنیده بودم این حدیث را که پدرم از جدم نقل کرده که هر مردی زنش را سه طلاقه کرد دیگر آن زن بر او حلال نیست مگر بعد از شوهری دیگر حتماً به عایشه رجوع می کردم. ( تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر متوفای 571 هجری قمری ج 13 ص 250 و 251 و با اختلاف در الفاظ سیر اعلام النبلاء ذهبی متوفای 748 هجری قمری ج 3 ص 262 )
مدائنی گوید : « تزوج . . . امرأة من بني شيبان من آل همام بن مرة ، فقيل له : إنها ترى رأى الخوارج ، فطلقها ، وقال : إني أكره أن أضم إلى نحري جمرة من جمر جهنم » یعنی حسن با زنی از بنی شیبان از آل همام بن مره ازدواج کرد به او گفتند که این زن افکارش افکار خوارج است حسن او را طلاق داد و گفت : دوست ندارم که تکه ای از تکه های آتش دوزخ بر گردنم باشد.
( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید متوفای 656 هجری قمری ج 16 ص 21 )
7- خلیفه عباسی منصور دوانیقی روی منبر شایع می کند که امام مجتبی ع امروز زنی را می گرفت و فردا زن دیگر را طلاق می داد
مسعودی گوید : « لما أخذ المنصور عبد الله بن الحسن وإخوته . . . صعد المنبر . . . ثم قال : . . . الحسن بن علي رضي الله عنه . . . أقبل على النساء يتزوج اليوم واحدة ويطلق غداً أخرى ، فلم يزل كذلك حتى مات على فراشه » یعنی وقتی منصور عبدالله بن حسن و برادرانش را دستگیر کرد . . . بر منبر رفت . . . و ( پس از حمد و ثنای خداوند ) گفت : . . . حسن بن علی رض . . . مردی زنباره بوده که امروز این زن را می گرفت و فردا زن دیگرش را طلاق می داد و همیشه همینطور بود تا اینکه در بستر مرگ افتاد و از دنیا رفت.
( مروج الذهب و معادن الجوهر مسعودی متوفای 346 هجری قمری ج 3 ص 300 )
8- اگر علی ع گفته بود « لا تنكحوا الحسن فإنه رجل مطلاق » یعنی به حسن زن ندهید که زنانش را طلاق می دهد پس چرا خودش دختر مردم را برای حسن خواستگاری می کرد ؟
ابن عساکر از ابی عیاش روایت می کند : خطب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام على الحسن ابنه أم عمران بنت سعيد بن قيس الهمداني فقال فوقي أمير أوامره يعني أمها . . . فلقيه الأشعث بن قيس بالباب فأخبره فقال ما تريد إلى الحسن يفخر عليها ولا ينصفها ويسئ إليها فيقول ابن رسول الله (صلى الله عليه وسلم ) وابن أمير المؤمنين ولكن هل لك في ابن عمها فهي له وهو لها . . . محمد بن الأشعث قال قد زوجته . . . » یعنی امیر المؤ منین علی بن ابی طالب ع از سعيد بن قيس همداني دخترش ام عمران را برای پسرش حسن خواستگاری کرد سعيد گفت : باید با فرمانروا یعنی مادر دختر مشورت کنم . . . کنار در برادرش اشعث بن قیس را دید و جریان را گفت اشعث گفت : حسن انصاف ندارد و به دخترت بدی می کند و به او فخر فروشی می کند که پسر رسول خدا ص و پسر امیر المؤ منین است آیا نمی خواهی دخترت با پسر عمویش ازدواج کند آنگاه دختر سعید با پسر اشعث ازدواج کرد.( تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر متوفای 571 هجری قمری ج 9 ص 138 و 139 )
9- طلاق عرش خدا را به لرزه در می آورد و منفورترین چیزها نزد خداوند است خداوند از مردی که زنش را طلاق می دهد متنفر است مگر اینکه آن زن او را آزار دهد طوری که زندگی بر او تیره و تار شود
امام صادق ع فرمود : « لا تطلقوا ، فإن الطلاق يهتز منه العرش » یعنی زنانتان را طلاق ندهید که عرش خدا از طلاق به لرزه می افتد ( مکارم الاخلاق شیخ طبرسی متوفای 548 هجری قمری ص 197 و تفسیر مجمع البیان شیخ طبرسی ج 10 ص 39 و از رسول خدا ص عمدة القاری عینی متوفای 855 هجری قمری ج 20 ص 226 و الموضوعات ابن جوزی متوفای 597 هجری قمری ج 2 ص 277 )
و فرمود : « ما من شئ أبغض إلى الله عز وجل من الطلاق » یعنی هیچ چیزی نزد خداوند عز و جل منفورتر از طلاق نیست ( کافی شیخ کلینی متوفای 329 هجری قمری ج 6 ص 54 و با اختلاف اندک در لفظ از رسول خدا ص سنن ابن ماجه محمد بن یزید قزوینی متوفای 273 هجری قمری ج 1 ص 650 و سنن ابی داود سلیمان بن اشعث سجستانی متوفای 275 هجری قمری ج 1 ص 484 و السنن الکبری احمد بن حسین بیهقی متوفای 458 هجری قمری ج 7 ص 322 و تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر متوفای 571 هجری قمری ج 5 ص 422 و المصنف ابن ابی شیبه کوفی متوفای 235 هجری قمری ج 4 ص 172 )
رسول خدا ص فرمود : « ما من شئ أبغض إلى الله عز وجل من بيت يخرب في الاسلام بالفرقة » یعنی نزد خداوند عز و جل هیچ چیزی منفورتر از خانه ای نیست که به علت طلاق و جدایی ویران گردد ( کافی شیخ کلینی متوفای 329 هجری قمری ج 5 ص 328 و با اختلاف اندک در لفظ از امام صادق ع همان کتاب ج 6 ص 54 )
امیر المؤمنین ع فرمود : « الطلاق قبيح وأنا أكرهه » یعنی طلاق کار زشتی است من از طلاق خوشم نمی آید.
( دعائم الاسلام قاضی نعمان مغربی متوفای 363 هجری قمری ج 2 ص 257 )
آن حضرت در نامه ای به رفاعه فرمود : « واحذر ان تتكلم في أمر الطلاق ، وعاف نفسك منه ما وجدت إلى ذلك سبيلا » مبادا از طلاق حرف بزنی و مادامی که راهی می یابی خود را از شر طلاق دور کن ( دعائم الاسلام قاضی نعمان مغربی متوفای 363 هجری قمری ج 2 ص 258 )
امام باقر ع فرمود : رسول خدا ص گذرش بر مردی افتاد فرمود : با زنت چه کردی ؟ گفت : طلاقش دادم فرمود : آیا بدون اینکه کار بدی کرده باشد طلاقش دادی ؟ گفت : آری بدون اینکه کار بدی کرده باشد طلاقش دادم سپس زن دوم و زن سوم را هم بدون اینکه کار بدی کرده باشند طلاق داد رسول خدا ص فرمود : « إن الله عز وجل يبغض أو يلعن كل ذواق من الرجال » یعنی خداوند عز و جل متنفر است از مردانی که مرتب زنی را می چشند سپس طلاقش می دهند تا زنی دیگر را بچشند و این مردان را لعنت می کند.
( کافی شیخ کلینی متوفای 329 هجری قمری ج 6 ص 54 و با اختلاف در الفاظ المصنف ابن ابی شیبه کوفی متوفای 235 هجری قمری ج 4 ص 172 )
امام باقر ع فرمود : « إن الله عز وجل يبغض كل مطلاق ذواق» یعنی خداوند عز و جل از مردی که پی در پی زنان را می چشد و طلاق می دهد بیزار است.
( کافی شیخ کلینی متوفای 329 هجری قمری ج 6 ص 55 )
10- اگر زن آنقدر مرد را اذیت کند که زندگی بر او تیره و تار شود اشکالی ندارد مرد او را طلاق دهد
امیر المؤمنین ع از رسول خدا ص روایت می کند که فرمود : « ثلاثة لا يستجيب الله لهم بل يعذبهم ويوبخهم : أما أحدهم فرجل ابتلي بامرأة سوء فهي تؤذيه وتضاره ، وتعيب عليه دنياه وتنغصها ، وتكدرها ، وتفسد عليه آخرته فهو يقول : اللهم يا رب خلصني منها يقول الله تعالى : يا أيها الجاهل قد خلصتك منها ، جعلت بيدك طلاقها ، والتفصي منها ، طلقها وانبذها عند نبذ الجورب الخلق الممزق و الثاني : رجل مقيم في بلد قد استوبله ، ولا يحضره ، له فيه [ كل ] ما يريده وكل ما التمسه حرمه يقول : اللهم [ يا رب ] خلصني من هذا البلد الذي قد استوبلته يقول الله عز وجل : يا عبدي قد خلصتك من هذا البلد ، وقد أوضحت لك طريق الخروج منه ، ومكنتك من ذلك ، فاخرج منه إلى غيره تجتلب عافيتي وتسترزقني والثالث : رجل أوصاه الله تعالى أن يحتاط لدينه بشهود ، وكتاب ، فلم يفعل ذلك ، ودفع ماله إلى غير ثقة بغير وثيقة ، فجحده ، أو بخسة فهو يقول : اللهم [ يا رب ] رد علي مالي يقول الله عز وجل [ له ] : يا عبدي قد علمتك كيف تستوثق لمالك ، ليكون محفوظا لئلا يتعرض للتلف ، فأبيت ، فأنت الآن تدعوني » یعنی خداوند دعای سه نفر را اجابت نمی کند بلکه آنها را توبیخ می کند و در همان رنج و عذاب رهایشان می سازد: یکی از آنها مردی است که گرفتار زن بدی شده که اذیتش می کند و با او سر ناسازگاری دارد و از دنیایش عیب می گیرد دنیایش را تیره و تار می کند و آخرتش را تباه آنگاه مرد دعا می کند و می گوید : خداوندا پروردگارا مرا از دست این زن خلاص کن خدای تعالی می فرماید : ای نادان من تو را از دست او خلاص کرده ام و طلاق و رهایی از دست او را در اختیار خودت گذاشته ام او را طلاق بده و مانند یک جوراب کهنه و پاره پاره دورش بینداز ، دوم مردی است که در شهری زندگی می کند که با او ناسازگار است دنبال هر چه می رود نصیبش نمی شود و دعا می کند و می گوید : خداوندا پروردگارا مرا از این شهر که وبال من است خلاص کن خداوند عز و جل می فرماید : بنده ام من تو را از این شهر خلاص کرده ام راه خروج از آن را به تو نشان داده ام و قدرت آن را هم به تو داده ام پس به شهر دیگری برو و آنجا به دنبال عافیت و رزق و روزی باش ، سوم مردی است که خداوند به او سفارش کرده بود که وقتی به کسی قرض می دهد احتیاط کند و شاهد و نوشته بگیرد اما او بدون شاهد و سند مالش را به شخصی غیر قابل اعتماد داد و آن شخص هم انکار کرد اینک آن مرد دعا می کند و می گوید : خداوندا پروردگارا مالم را برگردان خداوند عز و جل می فرماید : بنده ام من به تو یاد دادم که چگونه برای مالت نوشته و شاهد بگیری تا مالت محفوظ بماند و تلف نشود اما تو به سفارش من عمل نکردی و اکنون دعا می کنی.
( تفسیر امام عسکری ع متوفای 260 هجری قمری ص 654 و 655 )
امام صادق ع فرمود : « جاء عن النبي ( ص ) : « إن أصنافا من أمتي لا يستجاب لهم دعاؤهم : رجل يدعو على والديه ، ورجل يدعو على غريم ذهب له بمال فلم يكتب عليه ولم يشهد عليه ، ورجل يدعو على امرأته وقد جعل الله عز وجل تخلية سبيلها بيده ، رجل يقعد في بيته ويقول : رب ارزقني ولا يخرج ولا يطلب الرزق فيقول الله عزو جل له : عبدي ألم أجعل لك السبيل إلى الطلب والضرب في الأرض بجوارح صحيحة . . . أنت غير معذور عندي ، ورجل رزقه الله مالا كثيرا فأنفقه ثم أقبل يدعو يا رب ارزقني فيقول الله عز وجل : ألم أرزقك رزقا واسعا فهلا اقتصدت فيه كما أمرتك ولم تسرف وقد نهيتك عن الإسراف . . . علم الله عز وجل نبيه ( ص ) كيف ينفق . . . فقال . . . فإذا أعطيت جميع ما عندك من المال كنت قد حسرت من المال » یعنی از پیامبر ص وارد شده که فرمود : دعای عده ای از امت من اجابت نمی شود : مردی که علیه پدر و مادرش دعا می کند ، و مردی که علیه بدهکاری دعا می کند که بدون نوشته و شاهد به او قرض داده و او هم مالش را برده است ، و مردی که علیه زنش دعا می کند در حالیکه خداوند عز و جل طلاق دادن زنش را در دست خودش قرار داده است ، و مردی که در خانه اش نشسته است و برای کسب روزی از خانه بیرون نمی آید خداوند عز و جل به او می فرماید : آیا برای تو تن و بدن صحیح و سالم قرار ندادم تا برای کسب روزی در زمین حرکت کنی . . . تو هیچ عذری نداری ( که در خانه ات بنشینی و دنبال روزی نروی ) . . . ، و مردی که خداوند به او ثروت زیادی داده و او همه ثروتش را بذل و بخشش کرده ( و فقیر شده ) سپس شروع می کند به دعا کردن که پروردگارا روزی مرا برسان خداوند عز و جل به او خطاب می کند : آیا من به تو روزی فراوان نداده بودم چرا به دستور من عمل نکردی و در انفاق و بذل و بخشش میانه روی نکردی برای چه زیاده روی کردی من که تو را از زیاده روی نهی کرده بودم . . . خداوند عز و جل به پیامبر ص یاد داد که چگونه انفاق کند . . . و به او فرمود : . . . اگر تو همه مال و ثروتت را انفاق کنی عاقبت حسرت می خوری که چرا همه مال و ثروتت را انفاق کردی.
( و چیزی برای خودت نگذاشتی ) ( کافی شیخ کلینی متوفای 329 هجری قمری ج 5 ص 67 و 68 )
رسول خدا ص فرمود : « خمسة لا يستجاب لهم : رجل جعل الله بيده طلاق امرأته فهي تؤذيه وعنده ما يعطيها ولم يخل سبيلها ورجل أبق مملوكه ثلاث مرات ولم يبعه ، ورجل مر بحائط مائل وهو يقبل إليه ولم يسرع المشي حتى سقط عليه ، ورجل أقرض رجلا مالا فلم يشهد عليه ، ورجل جلس في بيته وقال : اللهم ارزقني ولم يطلب » یعنی دعای پنج نفر اجابت نمی شود : مردی که خداوند طلاق دادن زنش را در دست خودش قرار داده است اما با اینکه زنش او را اذیت می کند و می تواند مهریه اش را بدهد باز هم او را طلاق نمی دهد ، و مردی که سه بار برده اش گریخته است و باز هم او را نمی فروشد ، و مردی که از کنار دیوار کجی می گذرد که دارد فرو می ریزد اما تندتر نمی رود تا اینکه دیوار بر روی سرش می افتد ، و مردی که پولی را قرض داده است اما کسی را شاهد نگرفته است ، و مردی که دنبال روزی نمی رود و در خانه اش نشسته است و دعا می کند و می گوید : خداوندا روزی مرا برسان. ( خصال شیخ صدوق متوفای 381 هجری قمری ص 299 و روضة الواعظین فتال نیشابوری متوفای 508 هجری قمری ص 325 )
امام صادق ع فرمود : « الذين لا يستجاب لهم دعوة : رجل أعطاه الله مالا فأنفقه في غير حقه ، ثم قال : اللهم ارزقني فلا يستجاب له ورجل يدعو على امرأته أن يريحه منها وقد جعل الله عز وجل أمرها إليه ورجل يدعو على جاره وقد جعل الله عز وجل له السبيل إلى أن يتحول عن جواره ويبيع داره » یعنی دعایش اجابت نمی شود : مردی که خداوند به او مال و ثروت داده و او آن را به صورت نادرست انفاق می کند. ( و همه اش را از دست می دهد ) سپس دعا می کند و می گوید : خداوندا روزی مرا برسان اما دعایش اجابت نمی شود ، و مردی که دعا می کند که خداوند او را از دست زنش راحت کند در حالیکه خداوند عز و جل کار زن را دست مرد داده است ، و مردی که علیه همسایه بدش دعا می کند در حالیکه خداوند عز و جل راه او را باز گذاشته تا خانه اش را بفروشد و از همسایگی آن همسایه بد به جای دیگری نقل مکان کند ( کافی شیخ کلینی متوفای 329 هجری قمری ج 2 ص 510 )
بر همین مضامین روایات دیگری نیز نقل شده اند ( قرب الاسناد حمیری قمی متوفای 304 هجری قمری ص 79 و 80 و کافی شیخ کلینی متوفای 329 هجری قمری ج 2 ص 511 و من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق متوفای 381 ه ق ج 2 ص 69 و فقه القران قطب الدین راوندی متوفای 573 ه ق ج 1 ص 398 نوادر فضل الله راوندی متوفای 571 ه ق ص 159 و اعلام الدین فی صفات المؤمنین حسن بن محمد دیلمی متوفای قرن هشتم ه ق ص 162 )
11- روایات کثیر الطلاق بودن امام مجتبی ع چگونه جور در می آیند با روایاتی که می گویند آن حضرت بقدری از خداوند بیمناک بود که هنگام وضو و نماز بند بند بدنش به لرزه می افتاد ؟ آیا چنین امامی کاری می کند که مورد نفرت خداوند است ؟
ابن شهر آشوب روایت می کند : « ان الحسن بن علي ( ع ) كان إذا توضأ ارتعدت مفاصله واصفر لونه ، فقيل له في ذلك فقال : حق على كل من وقف بين يدي رب العرش أن يصفر لونه وترتعد مفاصله » یعنی حسن بن علی ع وقتی وضو می گرفت رنگش از شدت خوف زرد می شد و بند بند بدنش به لرزه می افتاد و می فرمود : کسی که می خواهد در پیشگاه پروردگار عرش بایستد شایسته است که رنگش از شدت خوف زرد گردد و بند بند بدنش به لرزه بیفتد ( مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب متوفای 588 هجری قمری ج 3 ص 180 )
امام صادق ع فرمود : « أن الحسن بن علي بن أبي طالب ( ع ) كان أعبد الناس في زمانه ، وأزهدهم وأفضلهم ، وكان إذا حج حج ماشيا ، وربما مشى حافيا ، وكان إذا ذكر الموت بكى ، وإذا ذكر القبر بكى ، وإذا ذكر البعث والنشور بكى ، وإذا ذكر الممر على الصراط بكى ، وإذا ذكر العرض على الله تعالى ذكره شهق شهقة يغشى عليه منها وكان إذا قام في صلاته ترتعد فرائصه بين يدي ربه عز وجل ، وكان إذا ذكر الجنة والنار اضطرب اضطراب السليم . . . ولم ير في شئ من أحواله إلا ذاكرا لله سبحانه . . . » یعنی حسن بن علی ع عابد ترین و زاهد ترین و برترینِ زمانه خود بود هر گاه به سفر حج می رفت پیاده و چه بسا پا برهنه می رفت وقتی به یاد مرگ و قبر و قیامت و صراط می افتاد می گریست و وقتی از عرضه شدن خود در پیشگاه خدای تعالی یاد می کرد نعره می زد و از هوش می رفت و وقتی برای نماز بر می خاست در درگاه پروردگارش بند بند بدنش به لرزه می افتاد و هنگامی که از بهشت و دوزخ یاد می کرد مانند مار گزیده به خود می پیچید . . . در هیچ حالی دیده نمی شد مگر اینکه ذکر خدا می گفت ( امالی شیخ صدوق متوفای 381 هجری قمری ص 244 )
محمد بن احمد بن دمشقی باعونی شافعی روایت می کند : « وكان عليه السلام عالما عابدا . . . ( وكان ) شديد الخوف كثير الخشوع جامعا لجميع الأوصاف الحميدة » یعنی حسن ع عالم و عابد بود . . . و به شدت از خداوند داشت و بسیار خاشع بود و همه صفات ستوده در او جمع شده بود ( جواهر المطالب فی مناقب الامام علی ع محمد بن احمد بن دمشقی باعونی شافعی متوفای 871 هجری قمری ج 2 ص 206 )
یوسف بن حاتم روایت می کند : « إن الحسن بن علي ( ع ) كان يخرج كل ليلة إذا انتصف الليل حتى يأتي المسجد فيصلي ويدعو ويتضرع إلى الله تعالى » یعنی حسن بن علی ع هر شب وقتی نیمه شب فرا می رسید از خانه بیرون می آمد و به مسجد می رفت و نماز می خواند و به درگاه خدای تعالی دعا و تضرع می کرد ( الدر النظیم یوسف بن حاتم شامی مشغری عاملی متوفای 664 هجری قمری ص 496 )
ابن شهر آشوب روایت می کند : زنی زیبا بر حسن بن علی ع وارد شد او که در حال نماز بود نمازش را کوتاه کرد و فرمود : « ألك حاجة ؟ » یعنی آیا حاجتی داری که برآورده کنم ؟ زن گفت : « نعم . . . قم فأصب مني فاني وفدت ولا بعل لي » یعنی آری . . . من شوهر ندارم برخیز و از من کامجویی کن امام ع فرمود : « إليك عني لا تحرقيني بالنار ونفسك » یعنی از من دور شو نه مرا به آتش دوزخ بسوزان و نه خودت را زن شروع کرد به طلبیدن و امام ع در حالیکه می گریست فرمود : « ويحك إليك عني » یعنی وای بر تو از من دور شو و گریه اش شدت پیدا کرد وقتی آن زن این اوضاع و احوال را دید از گریه امام ع به گریه افتاد . . . و خارج شد.
( مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب متوفای 588 هجری قمری ج 3 ص 180 و 181 )
ابن عباس گوید : « ولقد حج الحسن بن علي خمسا وعشرين حجة ماشيا » یعنی حسن بن علی بیست و پنج بار پیاده به حج رفت ( سیر اعلام النبلاء ذهبی متوفای 748 هجری قمری ج 3 ص 260 و السنن الکبری احمد بن حسین بیهقی متوفای 458 هجری قمری ج 4 ص 331 و مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب متوفای 588 هجری قمری ج 3 ص 180 و الدر النظیم یوسف بن حاتم شامی مشغری عاملی متوفای 664 هجری قمری ص 492 و المستدرک حاکم نیشابوری متوفای 405 هجری قمری ج 3 ص 169 و شرح الاخبار قاضی نعمان مغربی متوفای 363 هجری قمری ج 3 ص 111 و 112 و با اختلاف در تعداد حج الاستبصار شیخ طوسی متوفای 460 هجری قمری ج 2 ص 141 و 142 و تهذیب الاحکام شیخ طوسی ج 5 ص 11 و 12 )
امام صادق ع فرمود : « خرج الحسن بن علي ع إلى مكة ماشيا سنة من السنين ، فورمت قدماه » یعنی یک سال از آن سالها که حسن بن علی ع پیاده به حج رفته بود پاهایش ورم کرد. (الثاقب فی المناقب ابن حمزه طوسی متوفای 560 هجری قمری ص 314 و 315 و الخرائج و الجرائح قطب الدین راوندی متوفای 573 هجری قمری ج 1 ص 239 و مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب متوفای 588 هجری قمری ج 3 ص 174 )
قاضی نعمان مغربی روایت می کند : « أن الحسن والحسين ع حجا ، فخرجا إلى الحج يمضيان - من المدينة - فلم يمرا براكب فرأهما يمشيان إلا نزل يمشي ، فاشتد ذلك على كثير من الناس . . . فجاء سعد إلى الحسن ع فقال : يا أبا محمد ، إن المشي قد ثقل على جماعة ممن معك من الناس ، ولم يسعهم الركوب وأنتما تمشيان ، فلو ركبتم لركب الناس قال : قد جعلت على نفسي أن أمشي ، ولكني أتنكب الطريق فأخذا جانبا حيث لا يراهما الناس » یعنی حسن و حسین ع از مدینه پیاده به حج رفتند در راه هیچ سواری نبود که ببیند آنها پیاده می روند مگر اینکه از مرکب خود پایین می آمد و پیاده می رفت و این پیاده روی برای بسیاری از مردم دشوار بود . . . سعد بن ابی وقاص نزد حسن ع آمد و گفت : ای ابا محمد پیاده روی برای عده ای از مردم دشوار است و از طرفی نمی توانند ببینند که شما پیاده اید و آنان سواره اند ای کاش مانند این مردم سواره می رفتید امام ع فرمود : من عهد کرده ام که پیاده بروم و نمی توانم پیاده نروم اما از این راه نمی روم. ( تا مردم ما را نبینند و پیاده نشوند ) سپس راهی را در پیش گرفت که مردم آنها را نمی دیدند. ( شرح الاخبار قاضی نعمان مغربی متوفای 363 هجری قمری ج 3 ص 111 و با اختلاف اعلام الوری باعلام الهدی شیخ طبرسی متوفای 548 هجری قمری ج 1 ص 412 و 413 و مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب متوفای 588 هجری قمری ج 3 ص 174 )
ابن شهر آشوب از امام باقر ع روایت می کند که امام مجتبی ع فرمود : « اني لأستحيي من ربى ان ألقاه ولم أمش إلى بيته» یعنی من حیا می کنم که پروردگارم را ملاقات کنم در حالیکه پیاده به خانه اش نرفته ام. (مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب متوفای 588 هجری قمری ج 3 ص 180 )
12- اصل برائت است لذا در مواردی که پای تهمت و افتراء و نسبت ناروا در میان باشد نمی توان با تکیه بر روایات متناقضی که یقین آور نیستند به احدی تهمت و افتراء زد چه رسد به امام مجتبی ع
اصل برائت مورد قبول همه ملل جهان است ماده 11 اعلامیه جهانی حقوق بشر گوید : « هر انسانی بی گناه فرض می شود مگر اینکه گناه او ثابت شود »
بند 2 ماده 6 کنوانسیون اروپایی حقوق بشر نیز گوید : « هر فردی که مورد اتهام قرار گیرد بی گناه فرض می شود »
قرآن می فرماید : « تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُمْ مَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ وَ لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا سُبْحَانَكَ هَٰذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ » یعنی به زبانتان گرفتید و به دهانتان گفتید چیزی را که به آن یقین نداشتید و کار خود را ساده و آسان پنداشتید و حال اینکه نزد خداوند گناهی بزرگ است چرا وقتى آن نسبت ناروا را شنیدید نگفتید: درست نیست برای ما که در این باره سخنی بگوییم و نگفتید : شگفتا این بهتانى بزرگ است خداوند نهی می کند شما را از اینکه مثل آن را تکرار کنید اگر واقعاً ایمان دارید. (سوره نور آیات ۱۵ تا 17 )
و می فرماید : « لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ » یعنی از چیزی که به آن یقین نداری پیروی نکن. ( سوره اسراء آیه ۳۶ )
13- چگونه امامی که رها کردن و تسلیم کردن زن را به مرد دیگر از دنائت و پستی مرد می داند خودش زنش را رها می کند؟
از امام مجتبی ع سؤال شد : « فما اللؤم ؟ » یعنی پستی و رذالت چیست ؟ امام ع فرمود : « إحراز المرء نفسه وإسلامه عرسه » یعنی پستی و رذالت این است که مرد خودش در خانه بماند و زنش را ( طلاق دهد و از خانه بیرون کند و ) به مرد دیگری تسلیم نماید.( تحف العقول عن آل الرسول ابن شعبه حرانی متوفای قرن چهارم ه ق ص 226 )